سیاه قلم های مجتبی ستوده

تخلص ادبی " خاتون نویس"

تخلص ادبی " خاتون نویس"

سیاه قلم های مجتبی ستوده

یاران همراه :

مزرعه من سال هاست پا بر جاست
در چهار فصل سال

خاتون نویس در چهارمین روز از نخستین ماه چهارمین فصل سال زاده شد
نامش مجتبی گذاشتند
شعر که نه سیاه هایش را سال هاست اینجا مینگارد و دفتر پاره های دلش
خاتونی دارد
به بزرگی و مهربانی تمام عشق ها
خاتونِ مجتبی حریم امن خاتون نوییس است
نباشد خاتون نویسی نیست .

مدتیست اسباب کشی کرده ایم از ( http://sotoudeh.blogfa.com ) به این سرا
در این سرا هستیم نامعلوم
و عشقمان
بی تاااااست
تا ندارد ....


قدومتان بر تیام مجتبی

آخرین نظرات
پیوندها

۴۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاه قلم ها» ثبت شده است

راه که دور میشود
گلویم را بغضى محکم در آغوش مىگیرد که گوى نیت رها کردنش را ندارد
راه که دیر و دور میشود
من میمانم اول شخص مفرد که دور شده از اول شخص جمعى که با تو کامل است

همین و خلاص

م.ستوده

مجتبی ستوده


دلم هواى چىدن ىک بوسه از لبت کرده

کنار پنجره ها بوسه از لبت کرده

کنار پنجره با عشق بوسه خواهم زد

بر آن نگاه سپىد ىوس خواهم زد





م.ستوده | 30 فرودین 93 | دلم ، بوسه

مجتبی ستوده


ﺑــﯽ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﯿــﺎ ﮐﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺟﻨﮓ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺩﺍﺷﺖ

ﺣﺘــﯽ ﺍﮔــــﺮ ﮐـــﻪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ

ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻧــﯽ ﺗـــﺮ ﺍﺯ ﺭﮒ ﮔــــﺮﺩﻥ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﻣﺜﻞ ﻟــــــﺰﻭﻡ ﻧــــﻮﺭ ﺑــــﺮﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ

ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﻭ ﺩﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻣﺒﺎﺩ

ﺩﺭﺷﮏ ﺑﯿـــــﻦ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺭﻓﺘــــــــــﻦ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ




از : مسلم محبی


مجتبی ستوده




نمی دانم خدا

عشق را

با تو آفرید

یا تورا

با عشق

؟!




از : محمدی مهر
مجتبی ستوده


هیچ کس دیوانه ی این مرد نیست

هیچ حسی در نگاه ، مرد نیست


لخته ای خون در گلویش خشک شد

مرد با آن لخته ی خون کشته شد

مجتبی ستوده

سربازان عزیز گرفتار شده در دست گروه تکفیری وحشی جیش العدل؛ درود !

امیدوارم هنوز زنده باشید، ولی راستش را بخواهید خیلی سر راست می خواهم بهتان بگویم که روی کمک ما حساب نکنید:

1- ما نه "همت" داریم، نه "باکری" و نه "حسن باقری"! ؛ نه "خرازی" داریم و نه "کاظمی"!
عوضش تا دلتان بخواهد "..." و "..." داریم.
شما هم که انتظار ندارید ما با این ... ها به خط دشمن بزنیم و شما را نجات بدهیم؟!

مجتبی ستوده







بهار
رویای درختیست که یک فصل
برای رسیدن به رویایی ترین وصال صبوری کرد.
بهار فصل وصال ها و رسیدن هاست.
فصل تجربه های بکر و رویایی ...


بهارتان خجسته





مجتبی ستوده

پ ن : این نوشته تقدیم میکنم به خاتونم / نظرتون در مورد تغییرات وبلاگ خوشحال میشم بدونم .

پیشا پیش بهار پر وصال رو برای همه آرزو میکنم .



مجتبی ستوده

In the Name of GOD

Hi Morning Every One

YOUR LORD

NEVER ABANDON YOU AND WILL , NEVER FORGET‏


Have a Good Year


مجتبی ستوده

فقط جهت اطلاع تیم ملی فوتبال ایران

جایگاه ایران باید این باشه

غیرت باید از کشتیگیر جماعت یاد گرفت



تشکر ویژه از بچه های تیم ملی کشتی آزاد 

بچه ها مچکریم

مجتبی ستوده

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد 
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را




کاظم بهمنی

مجتبی ستوده


تا دیروز هرچه می نوشتم عاشقانه بود

از امروز هرچه بنویسم صادقانه است

عاشقانه دوستت دارم خاتونم


مجتبی ستوده





بوی باران،
بوی سبزه،
بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک... آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید...
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد....
خلوت گرم کبوترهای مست....
نرم نرمک می رسد اینک بهار....
خوش به حال روزگار....
خوش به حال چشمه ها و دشتها....
خوش به حال دانه ها و سبزه ها....
خوش به حال غنچه های نیمه باز....
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز....
خوش به حال جام لبریز از شراب...
خوش به حال آفتاب....
ای دل من گرچه در این روزگارجامه رنگین نمیپوشی به کام....
باده رنگین نمیبینی به جام...
نقل و سبزه در میان سفره نیست...
جامت از آن می که می باید تهی است
...
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم... ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب....
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار....
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ....
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ....

((فریدون مشیری))

مجتبی ستوده


نه ماشین مدل بالا داشتن !
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻭﯾﻼ و خونه مجردی و ...!
ﻧﻪ ﻋﻀﻼﺕ ﺳﮑﺴﯽ و هیکل چار شونه!
ﻧﻪ ﺷﮑﻢ ﺷﺶ ﺗﯿﮑﻪ و صورت استخونی ﺩﺍﺷﺘﻦ !
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺮﻧﺪ و موهای فشن و ابروهای برداشته !
ﻧﻪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺩﺍﻑ ﮐﻨﺎﺭﺷﻮﻥ و خودشیفته . . .
ﺍﯾﻨﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺭﻭﺡ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ناموس پرستی و غیرت و ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﺗﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﻩ و سرتو به تاسف تکون میدی . . .
ﻓﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺼﻮﻣﺘﻮﻥ
کاش یک جو از غیرتتونو خیلیا داشتن
شما رفتین برای کیا واقعا؟
متاسفم برای این همه بی عاری و بی ناموسی و ....که تو جامعه بیداد میکنه .
اولیشم برا خودم .واقعا بی غیرتیم و مدیون خونشون .


رها

مجتبی ستوده




دلم تنگ شده بود برای دراز کشیدن و ساعت ها به سقف خیره شدن،برای یک خواب بدون تنظیم ساعت، برای زندگی... برای نوشتن واژه هایی که گاه و گاه در ذهنم رژه میرفت و من میزدم سرشان که آرام بشینند که بعدها مینویسمتان....حالا که موعدش رسیده اما ، چون مادری آبستن در شرف فارغ شدن ایده هایم سقط شده انگار. حرف هایم محو شده گویا.

من که پر بودم از تمامی حرف های ایستاده در صف انتظار، به یکباره خالی شدم. خالی از عاطفه و خشم ....!
میدانی قصد دارم . قصد پرواز ...شاید تا بی نهایت آرزوهای محال. آنجا که خودم باشم و خالقم و در بعد از ظهر یک روز نابستانی چای بنوشیم و به این موجود ۲ پا بخندیم. آنجا بگویم که میخواستم رسالت را به جای آورم و نشد که تو خود شاهد بودی...!





چگونه جنین رسالتم............................................. سقط شد!!!!!!
مجتبی ستوده

اینو یه آقا گفته ها 

وقتی صورتتُ اصلاح میڪنی 
و ڪسی نباشہ ماچِش ڪنہ .. 
مثلـــِ اینہ ڪہ 
دَه تُ مَـטּ  شارژ-بخری و وارد ڪنی 
و بدونی قرار نیست بہ ڪ30َ زنگ بزنی! 
لامَصَّب  دردیہ-واسہ-خودشـ !
مجتبی ستوده


بعضی وقتا برا ما زنایی که مرد خودمون بودیم
مردونه درس خوندیم
مردونه کار کردیم
مردونه لباس پوشیدیم
مردونه رو پای خودمون وایسادیم
مردونه یه خونه رو چرخوندیم
مردونه به همه خاله زنکا پوزخند زدیم
مردونه بغض کردیم واشک نریختیم
مردونه همه بهمون تکیه کردن
مردونه با زندگی جنگیدیم
باید یه مردی پیدا شه ،که انقدر مرد باشه
تا ما با خیال راحت پوسته مردونگی را از تنمون در بیاریم و زنانگی کنیم
تا به اونایی که میگفتن تو بی احساس و زمختی، نشون بدیم لطافت زنانگی یعنی چی....



رها

مجتبی ستوده


وقتی تو نیستی بهار نیست
وقتی تو نیستی ستاره ها خاموشند
و چقدر کوچه تاریک است
و چقدر خیابان خالی ست

وقتی تو نیستی
من دلم می گیرد از غربت
وقتی تو نیستی من می ترسم
- می ترسم آمدنت دیر شود -

و چقدر سخت است بی تو
و چقدر زمان دیر می گذرد
و چقدر من تنهایم
.
.
نازنین من دلم دارد می ترکد بی تو..

مجتبی ستوده



در تقدیر هر انسان معجزه ای خاص از طرف خدا تعیین شده که 

قطعا در زمان مناسب نمایان خواهد شد 

یک شخص خاص 

یک اتفاق خاص 

یک موهبت خاص 

منتظر اعجاز خداوند در زندگیت باش 

بدون ذره ای تردید ...............


مجتبی ستوده



آرام قدم هایت را میشمارم

یک

دو

سه


می ایستی و به عقب مینگری

من زل زده ام به تو


میخندی و قدم هایت را ادامه میدهی

چهار

پنج

شش

هفت


بازهم به عقب مینگری

و من به مرد بودنم

با غرور مینگرم


مردی که  نگهبان زنیست که

عاشقانه دوستش دارد


و تو به زنانگیت با غرور مینگری

که

زنی هستی 

نجیب و آزاد


من به تک تک گام های تو ایمان دارم

و تو به نگاه های من


آرام گیر در آغوشم

که آغوش تو مرا رهاییست

خاتونم






مجتبی ستوده | 8 اسفند 92 | غرور آدمی


مجتبی ستوده
یاد یک لطیفه قدیمی افتادم: 

( فردی پیش یک روانپزشک می‌رود و می‌گوید: "دکتر برادرم دیوانه شده است؛ فکر می‌کند که یک مرغ است." دکتر می‌گوید خوب چرا برای درمان نمی‌آوریدش؟ طرف می‌گوید: “می‌خواستم بیاورم؛ اما به تخم‌مرغ‌هایش نیاز دارم! )

خب، گمان می‌کنم این همان احساسی است که من الآن در مورد روابط [زن و مرد] دارم؛ می‌دانی [روابط] خیلی غیرمنطقی، احمقانه و پوچ هستند ولی، من حدس می‌زنم داخل رابطه‌ها می‌مانیم چون، اکثر ما به تخم‌مرغ‌هایش نیاز داریم.

وودی آلن

مجتبی ستوده


بسمه تعالی

جناب آقای رئیس‌جمهور

دستیابی به آنچه مرقوم داشته‌اید در خور تقدیر و تشکر از هیات مذاکرات هسته‌ ای و دیگر دست اندرکاران است و می تواند پایه‌ اقدامات هوشمندانه‌ بعدی قرار گیرد. بی شک فضل الهی و دعا و پشتیبانی ملت ایران عامل این موفقیت بوده و در آینده نیز خواهد بود انشاء الله. ایستادگی در برابر زیاده خواهی ها همواره باید شاخص خطّ مستقیم حرکت مسئولان این بخش باشد، و چنین خواهد بود انشاء الله.

سیّد علی خامنه‌ای

۳/آذر/۹۲



مجتبی ستوده


روز عشق در سرزمین من از هنگام آفریده شدنم آغاز شد

آن زمان که یزدان نهاد زن را از نیکیها سرشت

من فرزند سپیدی ها من فرزند برفم

ولنتاین با سرزمین من ، با من بیگانه است

به آن احترام میگذارم اما روز خویشتن را گرامی میدارم

 ایرانی هستیم آغاز گر تمدن و فرهنگ نیک در زمین 

این روز سپندارمزگان یا سپندارمز نام داشته.

فلسفه روز عشق به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه را سی روز و هر روز یک نام داشت. و اسپندارمز لقب ملی زمین بوده یعنی گستراننده، مقدس، فروتن و بر این باور بودند که زمین نماد مهر است چون با فروتنی و تواضع و گذشت به همه مهر می‌ورزد و زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پرمهر خود امان می‌دهد.


روز عشق ایرانی ( سپندارمزگان...29 بهمن )برهمه ی شما هموطنان بزرگوارم خجسته باد...



مجتبی ستوده

نذر کرده ام....


یک روزی که خوشحال تر بودم


بیایم و بنویسم که


زندگی را باید با لذت خورد


که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید


و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد


یک روزی که خوشحال تر بودم


می آیم و می نویسم که


این نیز بگذرد


مثل همیشه که همه چیز گذشته است و


آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است


یک روزی که خوشحال تر بودم


یک نقاشی از پاییز میگذارم ,


که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست


زندگی پاییز هم می شود ,


رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر


یک روزی که خوشحال تر بودم


نذرم را ادا می کنم


تا روزهایی مثل حالا


که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است


بخوانمشان


و یادم بیاید که


هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد


و


هیچ آسیاب آرامی بی طوفان...

مجتبی ستوده




سخنرانی رئیس جمهور در جمع روسای دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی که بخش زیادی از آن، درد دل های در سینه مانده اساتید دانشگاه ها و فرهیختگان کشور بود، بسیار پرمحتوا بود، اما در همین سخنرانی نیز کاش روحانی از عبارت کم سواد برای منتقدان ژنو استفاده نمی کرد.

موضوعی که انتقاد حجت الاسلام مهاجری، یکی از سابقون جریان اعتدال که از دوستان قدیمی دوران طلبگی رییس جمهور به شمار می آید را نیز به دنبال داشت که از روحانی خواست علاوه بر موضوع سبد کالا، به خاطر این کلمه نیز عذرخواهی کند.

با این حال، انتقاد از این لفظ رییس جمهور، به معنای "پرسواد" دانستن منتقدان وی در عرصه دیپلماتیک نیست، بلکه این موضوع باید بررسی شود و تنها آن زمان است که می توان قضاوت درستی کرد.
مجتبی ستوده


امواج زندگی را بپذیر


حتی اگر گاهی تو را به قعر دریا ببرند


آن ماهی آسوده که همیشه بر سطح آب میبینی...


مرده است…

مجتبی ستوده


"گاهی خوابت را میبینم..."

بی صدا...!

بی تصویر...!

مثل ماهی در آبهای تاریک!!

که لب میزند و معلوم نیست...

حباب ها کلمه اند؟؟؟

یا "بوسه هایی از دلتنگی"؟؟!!


(توماس ترانسترومر)

مجتبی ستوده


وقتی آدم ها سَرشان به کار و زندگی گرم می شود

چه اصراری است

بیخود گرفتارشان کنیم به عشق؟

آرزوی آلزایمر دارم!!!!!!

مثل تمام عشاق سینه چاکِ شهر...

مشکل اینجاست،...

که قلب ها هیچ وقت فراموشی نمی گیرند...

گیر می کنند به هزار خاطره ریز و درشت،

نصفه نیمه

دست و پا شکسته

به نگاه و صدا و طرح یک لبخند...

*و این قصه تا بینهایت،همچنان *

ادامه دارد....

مجتبی ستوده

هوس سفر نداری ؟!

ز غبار این خیابان

به دهاتِ پُشته کوهی

به زمین سرخ ایران


هوس نگاه دارم

ز دو چشم ، مشکی یار

به لبان سرخ عشقم

به کناره های دیوار


هوس پیاده رفتن

ز میان کوی عشاق

به دو بید سر خمیده

به اصالت دو دیده


هوس سلام دارم

به تو ای رفیق ای یار

به تو ای که مهر دادی ، به زمین ، هوا به دیوار


به سلام و با درودت

به Hello  به رنگ رویت

به سیاهی و سپیدی

به جنوبی و شمالی

به تمام رکن ایران


هم وطن ، سلام  ایران





مجتبی ستوده | 17 بهمن 92 | هم وطن ، سلام ایران

مجتبی ستوده
" آنچه سبب شود که نیستی صورت هستی به خود گیرد، آفرینش و خلاقیت است. از این رو همه هنرها آفریدن است و استادان و هنرمندان همه خلاق و آفرینش گرند."

این سخن از افلاطون است 

و جای دیگری خواندم که نیچه میگفت : " فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنا بر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این، همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. "

و به راستی انسان ها استعداد شگرفی در آفرینش و خلاقیت دارد و بی شک استبداد

باید مراقب خود باشیم که آفرینشمان راهی برای استبدادمان نباشد.


باتشکر مجتبی ستوده
دلکوک باشید و دلآرام



-------------------------------------------------
پ ن : کوچ کردیم از http://sotoudeh.blogfa.com  به اینجا قدوم همراهان قدیمی بر تیام مجتبی
پ ن : این کلیپ را هم ببنید http://www.aparat.com/v/1tryO

مجتبی ستوده

تراژدی "جدایی من از من "
تراژدی که لایق گرفتن اسکار بود
و من دیگر دلم برای خودم تنگ میشود آیا ؟
منی که صادقانه دوستت داشت با همه فاصله ها ...
همه تفاوت ها ...
همه دیر ها و دور هااااا ...
دوستت داشتم بی تااا ...

همین من ... 
ساده ، عام ... همین من
یک مترسک با همه دیوانگی ها

آی آدم ها .... حتی اگر آن سوی ابرها باشد
دوستش دارم

چون ... !!!
.
.
.
.
.
.
چون دوستش دارم و فقط همین
دوستش دارم
بدون دلیل 
فقط دوستش دارم
همین ...
ساده و دیوانه وااااااااار





مجتبی ستوده | 18 فروردین 92 |  بغضم بشکن جان من

مجتبی ستوده

هر وقت قصد می‌کنم دیگر از تو ننویسم
باران می‌بارد ...
نغمه‌ای زمزمه می‌شود ...
کسی از تو می‌پرسد ...
خاطره‌ای جان می‌گیرد!
و من در کشاکش این نبرد نابرابر
همیشه مغلوب می‌شوم
نبودنت درد می‌کند!
من به دستهای خالی‌ام خیره می‌شوم
و در ناباوری‌های بی‌رحمانه‌ی تمام روزهای نبودنت
دست‌های خالی‌ام ... جای خالی‌ات ... نبودنت
و این پاهای خسته‌ی بی‌پرسه
درد می‌گیرد ...







مجتبی ستوده | 18 فروردین 92 | درد دارم میفهمی !!

مجتبی ستوده

.
.
.
.
.
.
دیروز شب...

برگ برگ شعرهایم را جنون گرفت
دیوانه شدند واژه هایم
شعر هایی که پر از آرزوهای به تو رسیدن بود!
دیروز شب
گریستم ، بدون اشک
فریاد زدم ، بدون صدا
دیروز شب
من به تو نیاز داشتم بدون خواست
نبودی
تنها ماندم
مثل هزار سال قبل و هزاران سال بعد
تنها به یادت
تنها در خاطرم
من تنها با تو بودم






مجتبی ستوده | 18 فروردین 92 | دیروز شب
پ ن : ای کاش! من، مترسک نمی شدم...

مجتبی ستوده

سکوتی اختیار کردم 
به بزرگی تمام دلتنگی هایم
دلتنگی هایی که روز به روز زیاد میشود
و من میدانم آخر مرا میکشد

شاید خنده دار باشد
عشق بازی من و تو
میدانم که میدانی

پر از دل تنگیم
دل تنگی هایی به بزرگی دوست داشتنت
دوست داشتنی بدون تا
بی تااا دوستت دارم
خــــــــــاتونم






مجتبی ستوده |  18 فروردین 92 | سکوت را بفهمیم

مجتبی ستوده


دیروز

.

.

.

باران بارید

.

.

.

خیلی هم تند بارید

.

.

.

.

دلم تنگ شد اندازه ....... تمام بی اندازه ها

.

.

.

گرفت! 

آنقدر بدجور گرفت بود که هیچ لوله بازکنی هم به یاریم نیامد ...

.

.

.

.

من بغض کرده بودم ... غروب هم

.

.

.

آسمان گـــریـــست ! ولی من نتوانستم ...

در خود ریختم ...

بغضم کردم ...

.

.

.

و این نتیجه باران بهاریست برای من ، بی تو خاتونم

.

.

.

بغــــــــــــــــض













مجتبی ستوده | 18 فروردین 92 | باران ، حاصل بغض است !!!

پ ن : گوش کن دنیا / نفسم هم بگیرد بی تااااااا دوستش دارم حتی اگر هیچ وقت نباشد

مجتبی ستوده


توهم های واقعی مزرعه!

از دلتنگی های مشکوک 
به شک های

و باز دلتنگی....

برای من و مخاطبی که عشق را به من آموخت ... !!!
مخاطبی که نامش نهادیم خاتون ...

برای بدترین حس های زندگی...
جدایی و جدا ماندن هااااا
آدم های بیدار ولی خواب !

و هنوز مترسکی که بلند بلند به تمام دنیاشان میخندد
به باورهایشان که انکارش میکنند

و میخندد

به آنانی که در پی هیچ ها و پوچ ها بودند روی تختت گریه میکنند!







مجتبی ستوده | 11 فروردین 92 | در پی هیچ و پوچ ها

پ ن : سفرگراف نوروز 92 ( تصویر پست )

مجتبی ستوده

یک !


از منِ مترسک برای بی رحم ترینِ این روزها...

یک ساله ترین اتفاقِ افتاده !

.

.

.

یک......همش یک!

 

یک خیابان

یک سیگار

یک قهوه

یک تلخی ، یک دیدار ، یک هم دم

یک فریاد ، یک شعر

یک تخت خواب پر از تنها ...!

یک من ، یک تو!

یک خاتون...

و یک ذهن نامرتب.......

یک انتظار

یک دلتنگی

یک نفهمی........

همش یک !

مـــــــثل......

یک شب !

یک شب ، یک دیوار ، یک قاب عکس ...


یک من، یک تو !

همش یک

همش یک

همش یک


همش یک.....!









مجتبی ستوده | 11 فرودین 92 | یک های یک مترسک

مجتبی ستوده

هدیه 

از طرفِ منِ مترسک برای کسی که یک سالَم رو پر کرد...!
کسی که نیست!
.
.
برای تو ...
.
.
برای تو در این روزهای بی خاطره

.
با بدترین خط دنیا

.
دنیایی که واقعا زیبا نیست...
.
.
گاهی مجبوریم...
گاهی محکومیم به این که خودمون رو خر کنیم!
با کمترین دلخوشی ها
مثل تو ، که هستی!
باش
باش
باش
باش
فقط
فقط
فقط
با
من
باش ... 






مجتبی ستوده | 11 فروردین 92 | هدیه از مترسک به خاتون

مجتبی ستوده

جا مانده هایی از مجتبی
که دیر یادشان افتادم...

( رفتن ، ماندن ، نبودن ، 25 هر ماه ، خاتون ، فندق ، من)

با مخاطب
بی مخاطب.......

برای خودم
برای تنهایی های خودم ...

رفتن های بی برگشت برای هیچ یک پوچ بزرگ
ماندن های چون مترسک ، استوار و با یک پا
نبودن هایی که بودنش آرزوست
25 های تلخ و درد آور
خاتون الهه زیبای من ، رویایی شیرین
فندق ، تنها دل خوشی این روزهایم
من، منی نمانده







مجتبی ستوده |11 فروردین 92 |  جا مانده های مترسک

مجتبی ستوده
گــــــــــــــــاهی سکوت میکنم
میشینم روبروی صفحه مانیتور 
خندم میگیره 
تو این مانیتور چقدر هم درد هست 
حالا این همدردها
کدوم گوری هستند تو دنیای واقعی ؟نمیدونم!!!
اما من فکر میکنم همه ما داریم نقش بازی میکنیم.
همدرد نیستیم 
میخوایم نقش همدردارو بازی کنیم
خنده داره نـــــــــــــــــــه 
شما هم بخندید








مجتبی ستوده | شهریور 91 | همدردی

پ ن : همدردیاتون تو حلقـــــــــــــــــم :))
دوست حکیمی داشتم که میگفت : درد دل هاتون برای کسی نگید چون شاید شما فراموش کنید اون درد ها تون ولی اون هرگز فراموش نمیکنه و به وقتش خودش میشه درد .

مجتبی ستوده

بانو

وقتی موهای بلندت در کویر زیر نور مستقیم آفتاب برق میزد ادیسون کجا بود که تو را کشف کند

وقتی باد از زیر موهایت میگذشت و مست کمی جلوتر گردبادی راه می اندازد که شتر ها راه را گم میکنند خدای بادها کجا بود که خدایی کند بر باد 

وقتی دستانت را گشودی و هر انچه در سینه داشتی رها کردی . من گوشهایم نمیشنود ولی حتی اگر فریاد هم نزد باشی می دانم . صدایت را همه کهکشان ها شنیدن که تو بانوی آزادگی هستی . آن زمان ملکه تئودرا کجا بود 

بانو کاش اجازه داشتم نور خورشید بودم تا بر صورت ماه گونه ات می درخشیدم تا گرمایم در برابر گرمایی وجودیت کم بیاورد .


کاش من جای همه این ها بودم .

کم می آورردم ولی در برابر تو  کم اوردن چه حالـــــــــی دارد





مجتبی ستوده | تیر 91 | بانو آندروماک


پ ن :  تقدیم به دوست هنرمندم یکتا کریمی عزیز

مجتبی ستوده

میخواهم مدتی منزوی شوم

گوشه ای بنشینم

به رسم قدیم بنویسم در سر رسید باطله سال های قبل

بنویسم

خوانده نشوم

میخواهم مدتی بنویسم ولی نخوانمش

نیستم


مخاطب خاصم ...

خاتونم را میگویم

مدتی میخواهم بنویسم و شاید ...

نمیدانم ، من میخواهم سکوت کنم

منزوی باشم

مثل ، مترسکی که در زمستان در مزرعه تنها، سکوت اختیار کرده


میخوام به انزوا برسم

منزوی ترین شوم

من باشم یار

یار

یار


شاید باز نگردد مترسک به مزرعه

پس ای پرنده ها همه گوش کنید

پر بکشید و بروید

این مزرعه دیگر زمستانش رسیده


صدای بوق ، بوق 

نبض

و بوی الکل


بوی بیــ....

من بارانیم


اینجا نمیبارم

میروم آن بالا

خیلی بالا

آنجا میبارم


میبــــــــــــــــارم که هیچ کس را خیس نکند

بارانم

سرما نخورد

عفونی نشود


باران نمیشوم که دیگر کسی

عاشق شود


به بهانه ی باران

من به انزوا

میــــــــ ــــــرم



همیـــــــــــــــن








مجتبی ستوده | من در پی انزوام یک انزوای بزرگ | 19 دی 91 ویراست جدید 22 دی 92



--------------------------

پ ن : کلبه تنهایی مترسک سلام


پ ن : اگر هستم و میخندم فقط و فقط برای وجود خاتون است / اگر نبود همین امید محالش من هم نبودم / میخواهم مدتی طولانی یا کوتاه سکوت کنم / قسم به عشق در سکوت بیشتر عاشقت هستم خاتونم بیشتر

مرا ببخش و حلالم کن

تلخم ، مثل لیمویی که قاچ شد و نخوردنم / تلخ شدم

زهرمار شدم

ببخش مرا خاتونم 

انزوایم در انتهای یک کلبه است ، کلبه ای رو به تاریکی / یا تغییر میکنم و می آیم یا بدون تغییر نمی آیم و نمی نویسم

دعایم کنید

از همین حالا

دلم تنگ میشود برای نوشتن

میخواهم بنویسم

میخواهم آسوده خاطر بنویسم

همین

بدرود

مجتبی ستوده
لابد تقدیر که می‌گویند
همین استــــ

همین خواب‌های
 بی قرارم استـــ

همین گونه‌های نم دار و ...
شوره زده از اشکهای بی‌صدای من

همین ابروهای گره خورده
از نگاه های عمیق در جاده ی انتظار


شاید هم
همین چشم های خاموشم
و گرفتن خیالی دستانت است
و حس ، حس داغ حرم نفس هایت
که با هر بار حسَش
شکنجه می‌شوم
و تا سپیده دم
عشق مینوشم و مست میشوم
و در وقت صبح
باز تو نیستی
و من تنهایم







مجتبی ستوده |27 دی 92 | لابد تقدیر که می‌گویند همین استــــ

پ ن : چه کسی می‌داند تقاص چه چیز را من به چه کسی پس می‌دهم؟
مجتبی ستوده


یکی از مسائل بغرنجی که امروز پیش روی مدافعان حقوق زن در سراسر جهان قرار دارد. ادامه روش رو به افزایش عمل ننگین و شرم آور کتک زدن زنان در سراسر جهان میباشد. که البته این نوٍع ضرب وشتم وحشیانه و غیر انسانی تحت ضرب و شتم از سر خشم و نزاع مورد بحث این آیات نیست.

بنا بر شهادت تاریخ زن در طول تاریخ و عرض جغرافیا در بین تمام اقوام و ملل و بنام باورهای مختلف و حتی در بین پیروان ادیان توحیدی تحت ستمهای مختلفی قرار گرفته و میگیرند.


علمای علم، جرم شناسی این گروه را به دو دسته تقسیم میکنند.


گروه اول- مردانی هستند که در هنگام بروز خشم زنان را مورد آزار فیزیکی قرار میدهند. و آنها را به اصطلاح کتک میزنند. بکار گیری این روش غیر طبیعی و غیر انسانی در چشم و دل خداوند و باورمندان به انسانیت مطلقا حرام میباشد.


گروه دوم- بر عکس گروه اول ، معدود زنانی در سراسر جهان و در بین ملل و اقوام مختلف وجود دارند که قبل از وقوق عمل جنسی و به منظور بر خورداری و دستیابی و  کامیابی هر چه بیشتر خود تقاضای اعمال خشونت و ضرب را میکنند جای تاسف بیشتر اینجاست که :


اولا : به این دسته از زنان باور را خورانده اند  که شما با این بیماری مادر زادی !!! بدنیا آمده اید.


ثانیا:  استمرار در تقضای این خوشونت از طرف شما نه تنها بلا مانع هست. بلکه  شما محکوم به پذیرش این سرنوشت محتوم هستید.


اما قرآن بر خلاف ان باورهای غلط و ناروا در این دو آیه به ما چنین می آموزد.


که در روابط زناشوٍئی استفاده از سکس  بعنوان مظهر عشق، یکی از پایه های استحکام ، این رابطه خواهد بود.


و نه تنها در این رابطه هیچگونه سانسور، نباید وجود داشته باشد.بلکه در صورت بروز چنین ناهمگونی با رهنمود قرانی میتوانید به بهترین روش سکس برابر با خوشونت را به سکس برابر با مظهر عشق تبدیل کنید.


 


و اما آیه مربوطه


 


آیه 34 سوره نساء:  الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیراً.


مردان سرپرست زنانند به سبب آنکه خداوند برخی را بر برخی دیگر ( مردان را بر زنان در نیروی فکری و روانی و جسمی ) برتری بخشیده ( و از این رو ولایت امر جامعه را در رتبه نبوّت و امامت و ولایت انتصابی از جانب معصوم ، از آن مردان قرار داده است ) و نیز مردان سرپرست همسران خویش اند به خاطر آنکه از اموالشان ( برای زنان ) خرج می کنند. پس زنان شایسته مطیع و فرمانبرند و به پاس آنکه خداوند ( حقوق آنها را ) نگه داشته آنها هم ( در غیاب شوهر حقوق و اسرار و اموال او را ) نگه دارنده اند. و زنانی که از نافرمانی آنها ( نسبت به مسائل معاشرت ) می ترسید ( نخست ) آنها را موعظه کنید و ( بعد ) در خوابگاه از آنها دوری نمایید و ( اگر سود نبخشید ، در محدوده دستور شرع ) آنها را بزنید ، پس اگر از شما اطاعت نمودند ، دیگر بر ( آزار ) آنها راهی نجویید ، که همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است. 




شاید درتاریخ بعد از نزول قرآن کریم این یکی از جنجال برانگیزترین آیات قرآن هست.


که بیشتر بخاطر وجود دو کلمه در آیه این همه جنجال را بر علیه این آیه و بعد قرآن و اسلام بپا کرده.


یکی قوامون هست. و دیگر کلمه واضربوهن.


پیشینیان قوامون رابه مسلطون تحویل کردند. و سنگ زیر بنای این جنجال را گذاشتند. 


پسینیان به دو کار پرداختند که آنها نیزآمدند ابرویش رادرست کنند،چشم های زیبای اورا نیز کورکردند.


پیشینیان ترجمه کردند، که مردان برزنان فرمانروا، ومسلط هستند. و دیری نپایید که زنان به مکتب و مدرسه رفتند و از خود سوال کردند که قوامون که مسلطون نیست …. 


پسینیان دست بدامن ترجمه های مختلف شدند که مردان مدیرند اداره کننده اند و…. وتا حدودی دل شکسته زنان را تعمیر کردند. 


اما آنها نیز در واضربوهن ماندند که بزنیدشان. یکی گفت فریادشان بزنید. یکی گفت تحریم اقتصادیشان کنید. ودیگری گفت با مسواک و یا برگ ریحان بزنیدشان.


برمیگردیم به خود آیه و تلاش می کنیم کلمات را با خودشان ترجمه و همراه و همسو کنیم و بعد به یکی از پیجیده ترین معضل های اواخر قرن بیستم و آغازین قرن بیستیکم بنام واضربوهن بپردازیم.


ترجمه


 مردان ” همه مردان در سراسر جهان از ه رنژاد، ملیت ،رنگ و مذهب و پیرو هر تفکر و اندیشه و دینی که هستند. قوامون  ، قیم ، تکیه گاه ، ستون نگهدارنده ،  مدیر ومدبر علی النساء، بر زنان با تمام مشخصات فوق که برای مردان برشمردیم. بمافضل الله. بخاطر به آنچه برتری و زیادت هایی که خداوند در طبیعت خلقتی مردان قرارداده که البته این فضل و برتری نه ازنظر حقوقی که البته درحقوق انسانی همه باهم برابریم” ( آیه اول سوره نساء). و بیشتر به توانایی های جسمی و غیره می باشد را دارند. مجددا یاد آور میشوم این تفضل تحت هیچ شرایطی مانع از برخورداری از آزادیهای خدادای به موجود زن نخواهد بود  و این تفضل وبرتری تنها در راه و رهگذر ارائه و تقدیم عشق و  انفاق و فداکاری و تهیه وسائل آرامش وآسایش بیشتر مردان بر زنان خواهد بود. و نه اسباب اعمال زور بر آنها.


 و این تفضل وبرتری برای زنی خواهد بود، برابر با مظهر عشق ،  لطافت ، زندگی و  سازندگی و منشاءحیات و خزینه خلقت. وچون زن و مرد از نظر خمیر مایه خلقت اولیه ( من نفس واحده ) باهم برابرند. وباتوجه به اینکه(نسائکم حرث لکم ) یعنی که  زنان مزرعه و  گلستان و منشاء آغازین خلقت وحرث مردانند. ومردان تنها وسیله حرثند و درخدمت حرث. درنتیجه بعنوان یک مرد قوام با همه برتری هائی که برشمردیم بماانفقو من اموالهم  یکی از آن وظائف قوام بودن همین پیش کش ها یعنی تامین هزینه زندگی و وسائل آرامش و آسایش زنان هست .که یک مرد منفق، قوام باطیب خاطر، تحت عنوان مهریه و تامین هزینه زندگی و دیگر هدیه های دوران زیبای ازدواج از اموال خود برای رفاه و آسایش همسرو همفکر و زوج خود انفاق یعنی پیش کش می کند. که یک امر واجب برمردان نسبت به زنان همین تامین هزینه اقتصادی زن درتمام طول عمر او خواهد بود.


 این تااینجا وظیفه یک مرد قوام منفق را تعیین می کند. که بر او واجب و لازم الاجرا میباشد. و اما ببینیم چگونه زنی را بایست که در کنار مردی بامشخصات فوق قرارگیرد و حالا در دنباله آیه ببینیم آن زن را زنی را که مردی با آن مشخصات فوق، با تمام وجود و در هر شرایتی وسیله آرامش  و آسایش او را فراهم میکند می بایستی چه صفات بر جسته ای را دارا باشد.




فالصالحات پس  . لطفا بکلمه پس  خوب توجه فرمائید. که یک حرف کلیدی است پس حالا که من زن که همسر یک مرد قوام منفق هستم. حالا وظیفه من چیست ؟ 


میفرماید پس اولا : این زن باید صالح باشد ،  نیک باشد ،  اهل صلح و آرامش باشد دربرابر مردی که زندگی او و بچه های او را تامین می کند. برای آنها صلح و آرامش در این خانه فراهم کند.


بسیار حائز اهمیت هست که به بکار گیری و استفاده از لغات را در این آیه در نظر بگیریم تا بهتر و بیشتر به اهمیت مقام و نقش زن در اداره یک خانه و خانواده در قرآن پی ببریم.


اگر یک زن نقش فوق العاده مهم و با ارزش خودش که بر قراری صلح و آرامش در خانه و خانواده میباشد را بنحوی احسن ایفاء نکند مرد هرچه هم که بخواهد و تلاش کند که شوهری قوام و انسانی انفاقگر باشد. قطعا پرداختن به این کار مهم بدون برخورداری از یک آرامش درون خانه ای که منحصرا این هنر را آفریدگار نظام هستی در وجود ایثارگر و آرامشبخش موجودی بنام زن قرار داده است امکان پذیر نخواهد بود.


 


قانتات فرمانبران. فرمان از چه کسی؟


این تقسیم و اجرای امور خانه و خانواده که یک طاعت کورکورانه و نظامی نیست.


اینجا بحث از دستور و فرمان ما فوق به مادون نیست.


آنهم پس از بکارگیری کلمه زیبای فصالحات که قبل از این بمعنی آن پرداختیم


یک زن، صالح و صلحجو و آفریدگار آرامش در خانه و خانواده بدون چون و چرا و بمنظور جلو گیری از هر تنشی در درون این خانه به آن شوهر قوام منفق اطمینان میدهد که امر خیرخواهانه تو همسر تلاشگر من  بر دیده عشق انجام خواهد شد. و من همسر تو و تو مردی که برای بهتر زیستن من و فرزندانمان از هیچ فداکاری و انفاق دریغ نمیورزی نیز از هیچگونه قنوتی روی گردان نخواهم بود. 


 


حافظات، حفظ کننده ، نگهدارنده  ، پنهان کننده هست .  حافظ چه چیزی؟ آنچه راکه خداوند هستی بخش تنها در درون وجود موجودی بنام زن بعنوان یک افتخار قرار داده. حافظ، و نگهدارنده تمام اسرار درون این خانه. حافظ ناموس تو ، شرف تو، مال تو ، فرزندان تو ، و آنچه که تو مرد قوام، منفق، را شاد میکند. 


 


حافظات للغیب.  حافظ انچه در نهانخانه دل این همسر و این خانه میگذرد. ا


حافظات للغیب بما حفظ الله حافظ همه اسرار این مرد و  این خانه و این خانواده  حتی حافظ آن ناهمگونی ها ودردهای ناخواسته درونی خویش.


واللاتی تخافون نشوزهن چقدر جالبه من تصور میکردم تنها کوهها بر اثر فشار و نا همگونی های درونی منفجر و از هم می پاشند.


ولی امروز مرد این خانه نیز ازآن گل همیشه متبسم خانه عطر همیشگی و حیات بخش را استشمام نمی کند. چه شده است؟  تنها برای نداشتن یک تبسم؟ و این همه زلزله درافکار؟


این مرد هرگز فکر نمیکرد روزی فرار رسد که بجای آن تبسم خدائی و مراسم و آئین عطر افشانی بوئی از نشوز ( نافرمانی و ناسازگاری کردن زن با شوهر) هم درخانه ما خواهد پیچید!!


           


واللاتی تنها آن زمانی که تخافون ، ترس و واهمه از نشوزهن عجبا هنوز که خود نشوز فران رسیده. این تنها بوی نشوز هست که این همه ولوله برجانت انداخته. چرا دست وپایت را گم کردی ؟؟


به قرآن پناه ببر.


فعظوهن، در این شرایط ، که هنوز بفرارسیدن خود نشوز مطمِن نشده ئی ، موعظه اش کن ،  وعظش کن ،  بسراغش برو از او بپرس چه شد که امروز آن استقبال و بدرقه حیات بخش را هدیه راهم نمی کنی؟ آیا د رآن قوام بودن و منفق بودنم کوتاهی کردم؟ درنهایت آرامش همه این سئوالها را ازهمسرت جویاشو.


به او بگو من که هنوز برسرقول قوام بودنم هستم .  من جانفشانم  ، پیش مرگم ، موعظه  اش کن .ازآن خوبی های اولین روزهای، اولین  زندگی برایش بگو امروز همسر تو از هر زمانی بیشتر بشنیدن حرفهای آرمبخش، و زیبا و پند آمیز نیاز دارد. آنقدر برایش حرف بزن تا شاید به درد درون او پی ببری. حالا اگر موعظه در او اثر نکرد.


 وهجروهن فی المضاجع . به زیبائی استفاده از لغت در فصاحت و بلاغت قرآنی توجه کنید. نمی گوید ترکوهن. ترکشان کنید. چون اگرترکش کردید به دیگری پناه خواهید برد وشاید که پس ازترکش هرگز باین خانه و کاشانه برنگردید. 


می گوید هجرت کنید درهجرت همیشه جای بازگشت هست. راه بازگشت بسته نیست  ، هجرت  کنید. ازچه ؟ از همه معاشقه گریها.  


فی المضاجع یعنی جمع ضجوج هست .نه که اطاق خواب را ترک کنید.بلکه شما هردو باید حافظ این اسرار باشید. این بزرگترین سر بین شما دو نفر هست.  همه این کارها باید در درون این اطاق و دور از نظر دیگران  وفقط بین شما دو نفر مطرح شود.


 


اکنون نشوز ظاهرشده و دیگر ترس از نشوز نیست. دیگربحث عدم هدیه تبسم نیست. نشوز فرارسیده. حالا تنها معاشقه ها را متوقف کن  . اما قوام بودن و انفاق ازطرف مرد هنوز ادامه دارد و برسرجایش محفوظ و محترم هست و لازم الاجرا.


 


با پوزش ازاینکه بحثم را اندکی رها میکنم می بایست که کوتاهی ارتفاع وجودی فهم و درک جناب فروید ونحله های او را که معتقد بود :  به مبتلا بودن زن بیک بیماری مادر زادی هست را  بقلم جناب ابوالحسن بنی صدر ( خارج از دید سیاسی ) در کتاب "زن وزناشوئی" ایشان از صفحه ۱۰ تاپایان صفحه ۵۵ بسپارم ….


 


واما ادامه نگرش بر آیه ها


واضربوهن،حالا بزندشان.  اما چطور و چرا؟.


اما قرآن چه می گوید؟  قرآن می گوید این یک عارضه و معضل اجتماعی است .


که در دوران طفولیت برآن طفل معصوم کس یاکسانی دانسته یا اکثرا نادانسته تحمیل کرده اند. و قطعا این زن با این ناهمگونی درونی بدنیا نیامده . 


قرآن بجا میگوید در سومین و آخرین مرحله که مرحله فرارسیدن خود نشوز هست تنها برای تشخیص آن عارضه فقط یکبار " تکرار میکنم فقط یک بار . "


چون تکرار آن تنبیه ، پس بشتر از یکبار ، زن را معتاد به پذیرش زور می کند و میشود ان فاجعه ای که امروز اینگونه زنان که از ان نا همگونی درونی و نه بیماری مادر زادی با آن رو برو هستند رنج میبرند. میگوید “  فقط یکبار به هر وسیله ئی که آن زن عارضه مازوخیسم را بروز دهد بزور متوسل شوید. ولو مجبور شوید که او را مورد ضرب  قراردهید .


چرا می گویم یکبار چون قرآن می فرماید. واضربوهن  برنیدشان فان اگر، اطعنکم  اگراطاعت کردند . یعنی نشوز را رها کردند و آماده تحصیل و کامیابی جنسی شدند پس تشخیص درست بود.  فلا تبغو  “  به حرف لا ،که لای دستوریست توجه کنید !!!


 


پس مجوئید علیهن برایشان سبیلا دیگر از این راه نروید   ادامه این راه این زن را بر درخواست تنبیه قبل از سکس فعل پذیر و معتاد می کند. واستمرار این راه به او می باوراند که این سرنوشت محتوم اوست. که هر آینه خواست از یک حق طبیعی خود بنام برقراری سکس لذت ببرد. حتما اول باید تنش ،  آن تنی را که برای نوازش مرد خلق شده. به شلاق های مرد بسپارد. واز طرفی ادامه این امر مرد رانیز به زورگوئی معتاد می کند. و اکنون که بایکبار ضرب که صرفا و فقط برای تشخیص این عارضه بود فهمیدید، که همسر شما دچاریک  ناهمگونی درونی و نه بیماری مادرزاری است می باشد.


 


ان الله کان علیا کبیرا  اکنون بخداوند هستی بخش برگردید، و مرد چنین باید بیاموزد که تنها خداوند، علیا کبیرا . بالاترین برتری را بر کل نظام هستی دارد. و باید بیاموزد که استفاده همین یکبار از این ضرب برای او تفوق و برتری و علی نیست.  فضل وبرتری تو بعنوان یک مرد در اول آیه شرح گردیده فضل توخدمت تو به زنت ودرخدمت معشوق بودنت هست. که بعنوان مرد قوام منفق  با انفاق از مال خود درظرف هدیه و پیشکشی او را راضی و خوشحال کنی.


 اکنون می پردازیم به راه حل قرآنی: متاسفانه، نه اینکه تا به امروز مسلمانهای  عزیز از  این منظر باین آیه ننگریسته بودند.بلکه  به آیه بعدی که کلید حل مشکل در آن نهفته نیز توجه نفرموده اند.


درآیه بعدی ( آیه 35 سوره نساء ) می فرماید:  وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً خَبیراً


و ( شما ای حاکمان شرع ، یا ای خردمندان قوم ) اگر از اختلاف و کشمکش میان آن دو ( زن و شوهر ) بیم داشتید ، پس داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن بر انگیزید ، که اگر قصد اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو ، سازگاری ایجاد می کند ، که همانا خداوند دانا و آگاه است.




و  . این واو یک واو عطفی است .که به آیه قبل برمی گردد.  وان خفتم  و اگر می ترسید و از این و اهمه دارید.که شقاق بینهما که ادامه این روش یعنی بکارگیری زور نظام خانوادگی شما را شقه شقه کند و برآن عشق بین شما لطمه ئی وارد شود. فابعثوا پس بعث کنید  ،  برانگیزید ،   قیام کنید ،   حرکت کنید،    تلاش کنید برای  انتخاب یک حکما .   یک فرد حکیم ،  یک داور  داوری که حکیم نیز باشد  من اهله ازطرف خانواده مرد و حکما من اهلها و چنین حکمی ازطرف خانواده زن   ان یریدا که اگر اراده شان را  اصلاحا درجهت اراده خداوند رحمان  و بر ایجاد صلح و آشتی و آرامش وعشق ومحبت قراردهید.  یوفق الله بینهما  قطعا خداوند رحمان به شما در دستیابی به این اصلاح توفیق خواهد داد.


 


 آیا براستی دردنیای امروز ماچه حکیمی شایسته تر از یک روانکاو    روانشناس    ویاطبیب خواهد بود؟


و اما مسئله بسیارمهم دیگری که مطرح می شود این هست که چرا با وجود وحضور این همه متخصص جامعه شناس ،   خانواده شناس  ، روانشناس  ،  روانکاو ،   سکس تراپیست و اطباء حاذق هنوز مبتلایان به این ناهمگونی درونی وگرفتاراین معضل اجتماعی برای برخورداری و لذت بردن از یک حق طبیعی بنام کامیابی جنسی محکوم به تحمل استمرار و ادامه این خشونت باید باشند؟ 


آیا اگر زن آن قرب و منزلت قرآنی را  میافت امروز  نه تنها زن  مسلمان بلکه، همه زنان عالم از این رنج خفتبار در امان نبودند؟.


آیا اگر به این آیه نه بعنوان یک نقطه شرم آور بلکه بعنوان یک راه حل  توجه میشد، امروز در شوهای لاسوگاسی و پلی بوی. عمل شرم آور زدن زنان  قبل از تحصیل کامیابی جنسی بصورت یک تفریح توام با فریاد و هلهله و شادی نه تنها پاره ای از مردان مبتلا ببیماری روانی  بلکه زنانی از همین جنس نمیشد؟


 


اکنون باروشن شدن آیات فوق .تصور نمی کنید که هر علمی و اندیشه ئی و دانشی محتاج به یک اصول راهنمای اخلاقی نیزمی باشد؟ که دراین مورد بخصوص دراین دو آیه ملاحظه نمودید که درکمترین زمان و توسط محرمترین انسان ” شوهر” و زیر نظر یک انسان حکیم می توان بوجود این معضل پی برد و آن را برای همیشه معالجه کرد؟


 


آرزو می کنم که نتیجه این تلاش وتحقیق بتواند نقطه آغازی درایجاد وب رقراری و بحث درمسائل قرآنی دربین پیروان همه ادیان الهی گردد.


   


بنا بر آموزه های قرآنی بر این باورم که هیچ موجودی درنظام زمینی به اندازه زن درقرآن از بالاترین منزلت ها برخوردارنیست. وبه این نتیجه رسیده ام تازمانی که زنان ما خود به قرآن برنگردند و یک بازنگری و تجدید نظر دراین تفسیر و ترجمه های مردسالار ننمایند سرنوشت همه ما از این هم بدتر خواهد شد.


 


و بر ما مردان هست که بخود بباورانیم که خوشبختی وسعادت و آرامش ما در گرو آزادگی زن ما خواهد بود.  و برماست تاهمت کنیم تا زنان ما آزادی و احترام و منزلت بایسته و شایسته خود را در بهترین اصول راهنمای موجود بنام قرآن باز یابند.


ونیک بدانیم که تا زن ماآزاده نشود، بشریت هرگز روی خوشبختی را نخواهد دید. به امید آن روز آرزو میکنم، که نتیجه این تلاش بی ادعا با همه کاستیهائی که دارد  بتواند نقطه آغازی در ایجاد و بر قراری بحث در مسائل قرآنی باشد.


 


نظر به اینکه قران زن را  منشاء حیات انسانی معرفی میکند و رشد انسان و خانواده را در گرو رشد زن میداند بر این باورم که بر زن ماست تا یکبار برای همیشه خود آگاهانه به این کتاب بعنوان اصول راهنمای عقل و خرد انسانی باز گردد و با یک تجدید نظر آگاهانه بر این همه ترجمه و تفسیرهای مرد سالار منزلت و حقوق از دست رفته خویش را باز یابد.


 


قطعا آنروز آغازین روز آزادگی زن مسلمان و در نهایت همه زنان عالم خواهد بود.

مجتبی ستوده