سیاه قلم های مجتبی ستوده

تخلص ادبی " خاتون نویس"

تخلص ادبی " خاتون نویس"

سیاه قلم های مجتبی ستوده

یاران همراه :

مزرعه من سال هاست پا بر جاست
در چهار فصل سال

خاتون نویس در چهارمین روز از نخستین ماه چهارمین فصل سال زاده شد
نامش مجتبی گذاشتند
شعر که نه سیاه هایش را سال هاست اینجا مینگارد و دفتر پاره های دلش
خاتونی دارد
به بزرگی و مهربانی تمام عشق ها
خاتونِ مجتبی حریم امن خاتون نوییس است
نباشد خاتون نویسی نیست .

مدتیست اسباب کشی کرده ایم از ( http://sotoudeh.blogfa.com ) به این سرا
در این سرا هستیم نامعلوم
و عشقمان
بی تاااااست
تا ندارد ....


قدومتان بر تیام مجتبی

آخرین نظرات
پیوندها

۴ مطلب با موضوع «بداهه های تلخ ( همین و خلاص )» ثبت شده است

صدایت که کردم،

"جانم" گفتی!

مانده‌ام با این

هزار سالی که به عمرم

اضافه شد،

چه کنم؟!

اصلا میشود

جان

شنید از جان

و جان نگرفت

اصلا مگر داریم

مگر میشود

جان بگویی و من جان نگیرم

جان دلم...




#م.ستوده 


مجتبی ستوده

یه چیزی هست به اسم آغوش

میگن دوای هر دردیه

درد از هر نوعی

درد از هر اندازه ای

هر دردی رو درمونه

اون دوا رو من ندارمش

دوست داشتم باتمام وجودم

داشتمش اما ندارم...

من آغوش اون یک نفر رو ندارم...




#م.ستوده 

🔖 #همین_و_خلاص 


🔖 @mrsotoudeh

📎 https://telegram.me/mrsotoudeh

مجتبی ستوده

دلم آغوشت را میخواهد

آغوشی برهنه از تمام نبودن ها و نشدن ها

آغوشی بی مانع

دلم بوسه های داغ داغ میخواهد 

دلم دخول میخواهد و رهایی، دخول گرمای قلبت به سنگ سخت و سرد وجودم

دلم عطر موهایت را میخواهد و آرامش پرواز در رویای گیسوانت را

دلم حرارت لب هایت را میخواهد و سرمای سر انگشتانت لابلای زاویه های وجودم

دلم جنون میخواهد و تو...

دلم تو را میخواهد و خلاص خاتونم ....




م.ستوده | شهریور 93 | عاشقانه های یک دیوانه لابلای سطرهای شهر غریب

مجتبی ستوده

گاهی لخته های قهوه

در کف فنجان

با تو حرف میزند


دیروز به این مرد گفت

فردا خواهی مُرد

پس قهوه را یک جا سر بکش

بگذار 

تلخی کامت

اندکی شیرین شود با تلخی قهوه




م.ستوده | همین حالا 6 اردیجهنم 93 | بداهه های تلخ

مجتبی ستوده