سیاه قلم های مجتبی ستوده

تخلص ادبی " خاتون نویس"

تخلص ادبی " خاتون نویس"

سیاه قلم های مجتبی ستوده

یاران همراه :

مزرعه من سال هاست پا بر جاست
در چهار فصل سال

خاتون نویس در چهارمین روز از نخستین ماه چهارمین فصل سال زاده شد
نامش مجتبی گذاشتند
شعر که نه سیاه هایش را سال هاست اینجا مینگارد و دفتر پاره های دلش
خاتونی دارد
به بزرگی و مهربانی تمام عشق ها
خاتونِ مجتبی حریم امن خاتون نوییس است
نباشد خاتون نویسی نیست .

مدتیست اسباب کشی کرده ایم از ( http://sotoudeh.blogfa.com ) به این سرا
در این سرا هستیم نامعلوم
و عشقمان
بی تاااااست
تا ندارد ....


قدومتان بر تیام مجتبی

آخرین نظرات
پیوندها

۱۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است


چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست

ندیدی جانم از غم ناشکیباست 

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

مجتبی ستوده

وقتی دیدی کسی 

مثل نوک پرگار 

همه جوره پات وایساده 

دورش نزن 

دورش بگرد






پ ن : قابل توجه همکاران گرامی


مجتبی ستوده

یه روز تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی فیس بوکمو چک میکردم 

یه پسر 5 6 ساله امد گفت عمو یه ادامس میخری 

گفتم همرام پول کمه ولی میخای بشین کنارم الان دوستم میاد میخرم

گفت باشه نشست

بعد مدتی گفت :عمو داری چیکار میکنی 

گفتم تو فضای مجازی میگردم 

گفت اون دیگه چیه عمو

خواستم جوابی بدم که قابل درک یه بچه ی 5 6 ساله شه

گفتم عمو فضای مجازی جایه که نمیتونی چیزی لمس کنی ولی تمام رویاهاتو اونجا میسازی 

گفت عمو فضای مجازیو دوس دارم منم زیاد میرم

گفتم مگه اینترنت داری

گفت نه عمو 

بابام زندانه نمیتونم لمسش کنم ولی دوسش دارم

مامانم صبح ساعت 6 میره سره کار شب ساعت 10 میاد که من میخابم نمیتونم ببینمش ولی دوسش دارم

وقتی داداشی گریه میکنه نون میریزیم تو اب فک میکنیم سوپه ،تاحالا سوپ نخوردم ولی دوسش دارم 

صب خواهرم میره بیرون چون پول نداریم میگن تن فروشی میکنه ولی نمیفهمم وقتی میاد خونه تنش سر جاشه 

من دوس دارم درس بخونم دکتر بشم ولی نمیتونم مدرسه برم باید کار کنم

مگه این دنیای مجازی نیست عمو

اشکامو پاک کردم 

نتونستم چیزی بگم 

فقط گفتم اره عمو دنیای تو مجازی تر از دنیای منه

تمام تلخندهایت به جونم :((((

خدایا به کدامین گناه نکرده ،مجازات میکنی؟!!!!




مجتبی ستوده

الان که برایت می نویسم

روی جدول های بین دو لاین خیابان سهروردی راه میروم!

دود اتوبوس ها و ماشین ها نفسم را تنگ کرده.

آدم ها جور دیگر نگاهم میکنند و شاید چند سکه ای هم کاسب شوم.

الان که برایت می نویسم 

میخواهم بدانی به اندازه تمام خیابان های دنیا دوستت دارم و خواهم داشت!!!

بی تاااااااااااااااااااااا دوستت دارم



پ ن : ببخشید بی تاااااا نه بی اندازه دوستت دارم خاتونم




م.ستوده | الان که برایت مینویسم | 21  خرداد 93




مجتبی ستوده

مجتبی ستوده

مجتبی ستوده

مجتبی ستوده

او دوست بود با کلمات و ستارگان
بر برجی از فلز، شب خاموش پادگان
می­خواست نامه­ای بنویسد، ترانه ­خواند
تا ماه را به خواب کند، مثل کودکان:
دلتنگ نیستم که بپرسی برای که؟
عاشق که نیستم که بگویی چرا جوان؟
این ابرها برای تو بالش کن و بخواب
ماه عزیز، ماه جوان، ماه مهربان!
سرباز، فکر کرد به یک روز خط خطی
سرباز، فکر کرد به شبهای امتحان
آوازهای زخمی ســــرباز، تا سحر
تکرار شد، ستاره ستاره، دهان دهان
وقت سحر که بین شب و روز می­کند
پوتین تابه­تای خودش را به پا جهان
ســرنیزه­ی هزار ستاره، به سمت او
چرخید و دســت بند زدش ماه دیده­بان
تا عصــــــر، در ادامه­ی آواز او چکید
از ابرهای ســـوخته ، نعــش پــرندگان...

 

از : محمد سعید میرزایی

مجتبی ستوده


 اگر سری به تفرجگاههای نزدیک تهران یعنی درکه ، فرحزاد و دربند بزنید حتماً چشمتان به جمال سینی های لواشک با طعم های گوناگون و نیز آلو و قیسی و .... روشن می شود که با جلای خاصی زیر نور چراغ های کم مصرف و پر مصرف برق می زنند. بسیاری از فروشندگان این کالاها نام های مختلفی بر روی محصولات چیده شده خود بخصوص لواشک ها می گذارند .از آن جمله است آتیش 

پاره ، اوه اوه ، فریاد ، مشعل و ... .

 

دیروز دوست آگاهی برایم سرگذشت این محصولات را گفت. از آنجا که می دانم بسیاری به  ویژه بانوان عزیز مشتاق این محصولات هستند آن را بازگو می کنم تا هر یک از ما به نوعی در این زمینه اطلاع رسانی کنیم .


دوستم داستان را از قول یک قهوه چی بیان می کرد . روزی که دوستم از زرق و برق محصولات با قهوه چی سخن به میان آورده بود، قهوه چی شیشه ای که حاوی گَردی بود را از زیر سینک شستشوی ظروف خویش به در آورده بود و یک سطل پر از آب کرده بود. نوک قاشق چایخوری از آن گرد را داخل آب ریخته بود و در چشم بر هم زدنی آن آب همانند آب لبو قرمز شده و رفته رفته هر چه می گذشت به قرمزی آن افزوده می شد.

گفته بود این را بر روی آلو و لواشک ها می ریزند و چون  نمیخواهند بهداشت با بازرسی مغازه متوجه شود آن را در نزد من گذاشته و هر هنگام که نیاز پیدا کنند به من مراجعه کرده و به مقدار نیاز گرفته و استفاده می کنند.

دوستم پرسیده بود که این گرد چیست ؟

فکر می کنید پاسخ چه بود ؟ 

 "رنگ فرش "


مجتبی ستوده

می گویند: بجای نذری برای امام حسین به زلزله زده ها کمک کنیم؛ بجای هیأت محرم، به مدرسه سوخته ها کمک کنیم؛ بجای صرف پول برای ساخت ضریح جدید امام حسین به فقرا کمک کنیم !


من میگویم چرا یک کمپین نمیزنید و بگیم :


هزینه یک ماه لوازم آرایشی  یا یک ماه هزینه بنزیل دور دور خیابانگردیمان را ؛ هزینه دو هفته چالوس رفتن و ویلا گرفتن را ؛ هزینه کافی شاپ رفتن مان را خرج زلزله زده ها کنیم . . .


اصلاً بیایید دو ماه شعبان و رمضان ، هزینه شارژ اینترنت مان را خرج زلزله زده ها کنیم! شب یلدا خرج نکنیم و ولنتاین نگیریم و پارتی برگزار نکنیم و خرج زلزله زده ها کنیم!


مشکل شما وضعیت زلزله زده ها و... نیست .  

از شور و شعوری ست که حسیـن در دل و جان مردم می ریزد و از آن می ترسید . . .

مجتبی ستوده

بگذارکمى سرزنشت کنم
فقط گوش کن!
کمى کمتر خوب بودى اگر, اینچنین شیفته ات نمى شدم که حالا......
کمى کمتر مهربان بودى اگر,دوستت نداشتم که حالا.......
خنده هایت اگرکمى کمتردلنشین بود,عاشقت نمى شدم که حالا........


نه فراموشت مى شوم,نه فراموشت مى کنم
کسى که عاشقى درقلبش,دربندبند وجودش,در تک تک سلولهایش جارى باشد,فعل فراموشى راازیادخواهدبرد.درست مثل من وتو(ما)

مجتبی ستوده


یک روز بعد از آنکه امیر خسته، رئیس کمیسیون شوراهای مجلس گفت که «اتفاقات بدی در جریان تحقیق و تفحص‌ها افتاد»، غلامعلی جعفر زاده از اعضای کمیته های تحقیق و تفحص مجلس به پیام نو گفت: «ابعاد فساد در پرونده های تحقیق و تفحص آنقدر بالا است که می ترسیم علنی شدن آن باعث ضربه به نظام شود».


از همان اولین گزارش تحقیق و تفحص مجلس بعد از پایان کار دولت دهم معلوم بود که «احمدی نژادی ها» از این پس باید نگران چه چیزهایی باشند. اولین شکار کمیته های تحقیق و تفحص مجلس، «سعید مرتضوی» بود، مدیری که البته نام او دیگر به معنای یک قاضی دستگاه قضایی نیست، بلکه راس یک شبکه مدیریتی است که پرونده تخلف چند هزار صفحه ای تامین اجتماعی از نتایج عملکرد آنها است.

مجتبی ستوده


ﺍﺳﻤﺶ ﺍﺯ دنیا و ﻣﻮﺑﺎﻳﻠﺖ ﭘﺎﻙ ﻣﻴﺸﻪ ... ﻗﺒﻮﻝ
ﺍﺯ ﻓﻴﺲ ﺑﻮﻛ و دنیای مجازی ﺑﻼﻙ ﻣﻴﺸﻪ ... ﻗﺒﻮﻝ
ﻣﺴﻴﺠﺎ و عکساش ﺩﻳﻠﻴﺖ ﻣﻴﺸﻪ ... ﻗﺒﻮﻝ
ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﻣﻴﮕﻲ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﻳﻦ ﺟﻠﻮﻡ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﺑﻴﺎﺭﻳﻦ ... ﻗﺒﻮﻝ
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﻠﻘﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ... ﺍﯾﻨﻢ ﻗﺒﻮﻝ
تمام خاطراتش و یادگاریهاش از زندگی حذف میشه ....قبول
ﺍﻣﺎ ...
ﺑﺎ ﺟﺎﻱ ﺧﺎﻟﻴﺶ ﺗﻮ ﻗﻠﺒﺖ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟
ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﺸﺎﺑﻪ ﺍﺳﻤﻲ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟
ﺑﺎ ﺍﻫﻨﮕﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ ﻭ تو اون رتوران میری ﻳﺎﺩﺕ ﻣﻴﺎﺩﺵ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺕ ﺳﺮﺍﻏﺸﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻥ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻴﻜﻪ ﻛﻼﻣﺸﻮ ﻣﻴﺸﻨﻮﻱ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟
بوی عطرش میشنوی چیکار میکنی ؟
ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺣﺘﻲ ﻫﻤﻴﻦ نوشته را ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﻪ ﻭ ﻧﻤﻴﺨﻮﻧﻪ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ؟
ﺑﮕـــــــــــﻮ ﺩﯾﮕــــــﻪ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ببین عزیزم خاطرات سوزوندنی و پاک شدنی نیست

مجتبی ستوده

سیاه پوشیده بود،به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! 

من راانتخاب کرد...

دستی به تنه و شاخه هایم کشید،تبرش را در آورد و زدو زد... محکم و محکم تر


به خودم میبالیدم،دیگرنمیخواستم درخت باشم ،آینده ی خوبی در انتظارم بود . 

میتوانستم یک قایق باشم،شاید هم چیز بهتری....

درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهترتوجهی به آن نمیکردم

اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود،شاید هم نه! 

اما حداقل به نظر مردتبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت ، شاید هم زود از من سیرشده بود .


و دیگر جلوه ی برایش نداشتم، مرا رها کرد با زخم هایم ، واو را برد...

من نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و ...


خشک شدم....


میگویند این رسم شما انسانهاست،قبل از آن که مطمئن شویدانتخاب میکنید و وقتی باضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رهامیکنید !


انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن ! 

تا مطمئن نشدی،احساس نریز... 

دیگری زخمی می شود... 

خشک می شود!

وسلام

مجتبی ستوده


رییس مرکز مدیریت بیماریهای واگیر وزارت بهداشت خبر داد


شناسایی 2 مورد ابتلا به عفونت کرونا ویروس جدید در کشور

 رعایت نکات بهداشتی تنها راه پیشگیری از این بیماری


مجتبی ستوده