سیاه قلم های مجتبی ستوده

تخلص ادبی " خاتون نویس"

تخلص ادبی " خاتون نویس"

سیاه قلم های مجتبی ستوده

یاران همراه :

مزرعه من سال هاست پا بر جاست
در چهار فصل سال

خاتون نویس در چهارمین روز از نخستین ماه چهارمین فصل سال زاده شد
نامش مجتبی گذاشتند
شعر که نه سیاه هایش را سال هاست اینجا مینگارد و دفتر پاره های دلش
خاتونی دارد
به بزرگی و مهربانی تمام عشق ها
خاتونِ مجتبی حریم امن خاتون نوییس است
نباشد خاتون نویسی نیست .

مدتیست اسباب کشی کرده ایم از ( http://sotoudeh.blogfa.com ) به این سرا
در این سرا هستیم نامعلوم
و عشقمان
بی تاااااست
تا ندارد ....


قدومتان بر تیام مجتبی

آخرین نظرات
پیوندها

۳۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است


مهربانم کل دنیا هم بگویند دوستم دارند فایده ندارد !!!

اما دوستت دارم های " تو " چه غوغایی می کند روحم را تازه می کند !

حس نابه عاشقى...

آخ چقدر زمین خوردن زیباست

اگر هدف بوسیدن خاک پای تو باشد

عزىز دلم بنشین مىخواهم هزار هزار بار دورت بگردم

مگر میشود توى داشت و غم داشت

عطر بودنت را دوست دارم

عطرى که جانم را گرفته

عزىزترینم


روزت خجسته هستى من



مجتبی ستوده | 31 فروردین 93 | تقدیم به هستی من ( روزت مبارک )

(*) هدیه ویژه روز زن 

مجتبی ستوده


ى نىمکت چوبى میان این جاده

هواى پاکی و تازه ، حس یک جاده

نسىم صبح که مثل طراوت این جاده

مرا گرفته در آغوش مثل این جاده


م.ستوده | 30 فرودین 93 | انجمن جنون بداهه ها 



شب که مىشود

شعرهاىم را در آغوش مىگىرم

و زىر رگبار 

تنهاىى

آرام مىمىرم

آرااام جان مىدهم

لامصب چه آغوش داغى دارد

شعر هاىم


م.ستوده | 3 اردیبهشت 93 | انجمن جنون بداهه ها 




instagram ID : aatajj

Cloob ID : kataj

Line ID : samco-iibc

KIK ID : aatajj


مجتبی ستوده


دلم هواى چىدن ىک بوسه از لبت کرده

کنار پنجره ها بوسه از لبت کرده

کنار پنجره با عشق بوسه خواهم زد

بر آن نگاه سپىد ىوس خواهم زد





م.ستوده | 30 فرودین 93 | دلم ، بوسه

مجتبی ستوده


از تنم تا تنش یک وجب بود
وقت چسبیدن ِ لب به لب بود
عقل ! امّـا جدایی طلب بود 
بود ! امـّـا دخالت نمی کرد!

عشق ِ من ، لکه ی دامنش بود 
من حواسم به پیراهنش بود 
او حواسش به مرز تنش بود 
بود! امــّا رعایت نمی کرد !! 

مجتبی ستوده



ای لبت از هر چه باغ سیب ، شیرین بیش تر 
کِی به پایت می شود افتاد از این بیش تر ؟
ترس دارم عاشقانت مست و مجنون تر شوند
روبروی خانه ات بگذار پرچین بیش تر!
ماه سیری چند! هر شب با وجودت ای پری
موج دریا می رود بالا و پایین بیش تر
وصف آسانی ست هر چه خنده هایت کم شوند
شهر پیدا می کند شب گرد غمگین بیش تر
آن بهاری که نسیمت را ندارد بهتر است
هر شب عیدش ببارد برف سنگین بیش تر
خواب دیدم (نیستی) تعبیر آمد (می رسی)
هر چه من دیوانه بودم ابن سیرین بیش تر!

" امیرعلی سلیمانی "

پ ن : تصویر شماره یک نمای بیرونی اتاق محل کارم

 تصویر شماره دو خیابان سعادت آباد تهران 26 فروردین

مجتبی ستوده




آنجا که دلم به کام تو کام گرفت

لب با دل تو ز آسمان کام گرفت


آنجا رخ تو ماه زمین بود گلم

لب های تو معیار زمین بود گلم


آنجا دل تو حاکم جان بود گلم

جان بود ولی مال شما بود گلم


آنجا دل من پیچک جان بود گلم

پیچک به دلم جان به نوا بود گلم


آنجا رخ تو ماه نشان بود گلم

رخ بود ولی جان ، جهان بود گلم


آنجا لب تو جام شراب بود گلم

هر کار درآنجا ثواب بود گلم


آنجا همه چیز مال شما بود گلم

سیب و گل بابونه فدات بود گلم





مجتبی ستوده | 17 شهریور 92 | آنجا که دلم مال شما بود گلم (  آدرس خانه قبلی)

مجتبی ستوده





به گزارش رادیو بین‌المللی چین (CRI)، این متن انتقادی که نویسنده آن ناشناس است، اشاره داشته که مردم ایران مانند زامبی‌ها هیچ هدف و آرزویی ندارند و تنها صبح و شب‌های خود را به هم پیوند می‌زنند.


یادداشت «مردم ایران زامبی شده‌اند»، تاکنون هزاران مرتبه در ایمیل و شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده و بسیاری از کاربران آن را مورد توجه قرار داده‌اند. نگارنده همچنین ابعاد مختلف زندگی امروز گروه بزرگی از ایرانیان را هدف انتقاد تند خود قرار داده است.


متن کامل این یادداشت بدین شرح است:


مجتبی ستوده

وقتی ِ که یه دختر بچه چهار ساله باشی ،پسر همسایه تون برا ارضا شدن از تو سواستفاده کنه ..

وقتی ِ که اول بلوغت باشه ولی مادرت روش نشه بهت تعلیم بده و بری از یه هم سن و سال خودت که هیچ تجربه ای نداره بپرسی و ....

وقتی ِ که وقتی یه  پسر تو یه گوشه ای خفتت میکنه از ترس ابروت و تهمت،جرات نداری جیغ بزنی.

وقتی ِ که انقدر ذهن اطرافیانت بسته باشه که نتونی در مورد جنس مخالفت ازشون سوال کنی و خلاهای فکریتو پر کنی.

وقتی ِ که وقتی در مورد مسایل جنسی میای سوال کنی، تهمت هرزگی بهت زده میشه .

وقتی ِ که وقتی از سر خریت باکرگیتو ازت میگیرن، جرات نداری بری شکایت کنی و یا حتی به خانوادت حرفی بزنی.

وقتی ِ که وقتی باردار میشی دیگه به عواقب سقط و نابودیت فکر نمیکنی فقط میخوای ابروتو نگه داری .

وقتی ِ که خیلی راحت همه بهت انگ فاحشگی میزنن بدون اینکه فکر کنن اگر تو شهری فاحشه ای هست ،صدقه سر مردایی که بخاطر نیازشون تن به هر جنایتی میزنن و فاحشه رو خدا فاحشه نکرد.

مجتبی ستوده



به قربانت مگر جنسی ؟ نیازی؟

که سرتا پا چون ویترین ِ شهربازی؟

تو انسانی  و فخر این جهانی

چرا مانند دلقک در میانی ؟

به نام زن به کام مرد هستی

شعارش خوشگل است" زنِ آزاده هستی "

سوالم از تو ای زن خوب هستی ؟

تو را با چشم میبینند ، هستی ؟

مگر نه آدمی زادست و باطن

مگر نه در مساوات است ،باطن

مگر نه این تفکر در میان است

که فمینیسم رای مردمان است

درست گفت است میرزا در دو بیتی


"کجــا فــرمــود پیغمبر بـه قرآن
که بــایــد زن شـود غول بیابان؟
کدامست آن حدیث و آن خبر کو؟
که باید زن کند خود را چو لولو؟ "


کجا مبحث به این تفسیر صافیست

که زن چادر بپوشد زیر کرسی

مگر عقلت کم است ای زن خجالت

برو فکری بکن بهر این عادت

که  تا فکرت بدین شکل در جلاس است

به جان مادرت اینجا پلاس است

که تا خود در درونش نگری خوب

به عمری ، مرد ها بنگرن خوب

تو خود قاضی کن آن کلاهت

چرا مردان پیگیر لباسن؟؟

چرا آزادی زن در لباس است؟

لذا ، مردان لخت آزاده هستند !!

اگر آزادگی اندر لباس است

فمینیسم زاده ی قوم  ... است ؟

برو ای زن کمی در خلوت خود

به فکرت ، فکر کن اینها جناس است




مجتبی ستوده | 20 اسفند 92 | پاسخی به نگاه مردسالاری مدرن شاعر " ایرج میرزا"

مجتبی ستوده

تصویر : کاری از سپیده داودی عزیز

ﻣـــــﻦ ﺯﻥ ﻫﺴﺘﻢ

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺩﻧﺪﻩ ﭼﭗ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺁﺩﻡ ..." :) 

ﺣﻮﺍﯾﻢ ﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ . . .

ﺗﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺁﺩﻡ ﯾﻌﻨﯽ " ﺍﻧﺴﺎﻥ "ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻭ ﻫﻢ ﺻﺪﺍ ﺑﺎﺷﻢ

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪﻣﯿﻮﻩ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺧﻮﺭﺩﻡ ...ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮔﻨﺪﻡ ﺭﺍ

ﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻧﺰﻭﻝ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ ﺑ

ﭼﺸﻤﺎنﺷﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﮒ ﻫﺎ ﭘﯿﭽﯿﺪﻧﺪ

ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺭﺍﻩ ﻧﺠﺎﺗﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻌﺼﯿﺘﻢ ﭘﯿﺪﺍ ﻛﻨﻨﺪ

ﻧﺴﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺍﺩﻩ ﻣﻨﺴﺖ

ﻣــــــــﻦ " ﺣﻮﺍ " ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﮤ ﺷﯿﻄﺎﻥ

مجتبی ستوده

Instagram
مجتبی ستوده


بویِ موهات؛ زیر بارون 
بویِ گندم زار نمناک 
بوی شوره زار خیس 
بوی خیس تن خاک...

مجتبی ستوده


دیوار های اتاقم دیگر، جایی ندارند

پوست ، انداخته

و مثل رنگ ِ، پریده ی من

سپیده ، سفید شده

این ها حاصل نبودنت است

خاتونم....!!!

به نیّت هر روز از نبودنت

یک خط میکشم

بر دیوار اتاقی که جای خط کشیدن ندارد

مجتبی ستوده

مشکلات روحیم باعث شده بود لیسانسم 6 سال طول بکشه. بالاخره تو 25 سالگی فارغ التحصیل شدم. با تموم شدن درسم روحیه ام خیلی بهتر شد. بالاخره تونسته بودم تو اون چند سال غیر از غصه خوردن یه کار مفید انجام بدم.

 

اون روز غروب وقتی بابام شروع کرد به تعریف کردن از فرهاد، رنگ نگاه مامانم به وضوح عوض شد. میشد خوشحالی رو توی تمام خطوط صورتش دید. اما توی دل من هیچی تکون نخورد. خیلی خونسرد خیره شده بودم به لبای بابا و سکوت کرده بودم.

 

مجتبی ستوده
ای غصه مرا دار زدی خسته نباشی
بردی ز زمین ، جار زدی خسته نباشی

ای بغض در این خلوت خاموش دنیام
حسرت به دل بی مونس من باز زدی خسته نباشی

.
.
.







مجتبی ستوده | 12/11/1390 | خسته نباشی

پ ن : قطعه ای از دفتر شعر نخست " خاتون نویس الف "
مجتبی ستوده

امروز (۱۹ فروردین ۱۳۹۳ و ۸ آوریل ۲۰۱۴) یک آسیب پذیری بسیار مهم در OpenSSL کشف و راه حل اجتناب از آن نیز ارائه شده است.

این مشکل که به خونریزی قلبی شهرت یافته است، تقریبا به هر کس که به اینترنت دسترسی دارد، اجازه می‌دهد که اطلاعاتی از سرورهای آسیب پذیر را سرقت کند. این اطلاعات ممکن است رمز عبور کاربران یا حتی رمز عبور کل سرور باشد.

از آنجا که متاسفانه با گذشت چندین ساعت از اعلام عمومی این خطر بی سابقه در جهان، متاسفانه هنوز در ایران اطلاع رسانی لازم صورت نگرفته است و بسیاری از سایت‌ها و کاربران ایرانی در معرض تهدید و خطر جدی هستند، شرکت بیان اطلاعات مربوط به این آسیب‌پذیری را برای اطلاع و رفع سریع‌تر آن منتشر می‌نماید. متاسفانه تا لحظه‌ی انتشار این خبر مراکز دولتی و دانشگاهی کشور که خود وظیفه رصد و پیش‌گیری از وقوع این مشکل را دارند، این آسیب پذیری در آن‌ها مشاهده شده است.


این مشکل در پیاده سازی پروتکل TLS کشف شده است، و باعث می‌شود سرورهایی که از هر نوع ارتباط امن برای ارتباط استفاده می‌کنند، آسیب پذیر باشند. همه‌ی ارتباط‌ها از طریق https (که بیشتر سرویس‌های برخط ایمیل، و چت از آن استفاده می‌کنند) smtp و imap (که برای تبادل ایمیل استفاده می‌شود) و اتصال‌های امن VPN و SSH همه در معرض خطر هستند. این خطر ارتباط امن بانک‌های اینترنتی را نیز تهدید می‌کند.

این مشکل خطرناک در حقیقت اجازه می‌دهد که هر کاربری در ارتباط دو سویه‌ی امن (با TLS) بتواند (در هر اتصال) 64KB از حافظه‌ی رایانه سوی دیگر ارتباط را بخواند (با تکرار این عمل می‌توان مقدار بیشتر از حافظه را استخراج کرد). این مقدار از حافظه‌ی RAM خوانده شده ممکن است شامل کلیدهای رمز نگاری یا رمزعبورهای یا هر گونه محتوای مربوط به هر کاربری باشد. ضمنا این مشکل تنها به سایت‌های https محدود نمی‌شود، بلکه هر سروری که به عنوان کاربر به https دیگر سایت‌ها نیز متصل می‌شود، آسیب پذیر است.

بر اساس گزارش NetCraft در سال ۲۰۱۴ بیش از ۶۶٪ سایت‌ها از سرورهایی استفاده می‌کنند که بالقوه این آسیب پذیری را دارند. گستره و اهمیت این آسیب پذیری به حدی است یک سایت مستقل (heartbleed.com) برای توضیح جوانب مختلف آن ایجاد شده است.

مجتبی ستوده


طراح دکوراسیون بود و مرتضی از او می خواهد برای انجام کار به دفترش مراجعه کند. ریحانه برای گفت و گو درباره کم و کیف کار به دفتر مرتضی می رود و پس از چند لحظه متوجه می شود که محل مورد نظر شباهتی به دفتر کار ندارد. مرتضی آب میوه ای به ریحانه تعارف می کند که آزمایشات پلیس نشان می دهد حاوی داروی بیهوشی بوده است. مرتضی در را قفل کرده و به ریحانه حمله می کند. دست هایش را دور کمر ریحانه گره کرده و با لحنی تهدید آمیز به دختر جوان می گوید: “راه فرار نداری”. ریحانه که شدیدا” ترسیده است و خطر را در نزدیکی خودش می بیند با چاقو به کتف مرد که قصد تجاوز به او داشته می زند و فرار می کند . مرتضی در اثر خونریزی فوت می کند .

مجتبی ستوده


ﺑــﯽ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﯿــﺎ ﮐﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺟﻨﮓ ﻭﮐﯿﻨﻪ ﺩﺍﺷﺖ

ﺣﺘــﯽ ﺍﮔــــﺮ ﮐـــﻪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ

ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻧــﯽ ﺗـــﺮ ﺍﺯ ﺭﮒ ﮔــــﺮﺩﻥ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﻣﺜﻞ ﻟــــــﺰﻭﻡ ﻧــــﻮﺭ ﺑــــﺮﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ

ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ

ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﻭ ﺩﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻣﺒﺎﺩ

ﺩﺭﺷﮏ ﺑﯿـــــﻦ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺭﻓﺘــــــــــﻦ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ




از : مسلم محبی


مجتبی ستوده




نمی دانم خدا

عشق را

با تو آفرید

یا تورا

با عشق

؟!




از : محمدی مهر
مجتبی ستوده


هر روز متنی تازه از کوروش بزرگ چاپ می‌شود؛ از منشورش که ترجمه‌ی چند خطی آن کتابی چند ده صفحه‌ای شده تا فرمان‌هایش در جنگ‌ها و سخن‌رانی‌هایش در باب مسائل مختلف!

اما واقعاً چه آثار مکتوبی از کوروش وجود دارد؟

مشهورترین مترجمان خط میخی و سنگ نبشته‌های ایرانی دکتر رولند جی کنت (Roland G Kent) و پل ریچارد برگر (Paul Richard Berger) بوده‌اند. دکتر کنت در کتابش (Old Persian) تنها سه جمله از سنگ نبشته‌های پاسارگاد را گفته‌ی کوروش می‌داند که آنها نیز به علت گذشت زمان، مخدوش هستند. لینک زیر راببینید (Cyrus را پیگیری کنید):

I am Cyrus the King, an Achaemenian.
Cyrus the Great King, son of Cambyses the King, an Achaemenian. He says: When … made …

(من کوروش، پادشاه بزرگ، فرزند کمبوجیه‌ی هخامنشی. او می‌گوید: هنگامی که… ساخت…)

مجتبی ستوده


یک بوسه که از باغ تو چینند به چند است؟

پروانه ی تاراج گُلت بند به چند است؟


مجتبی ستوده


دیگر حواسِ پرت من

پیش خودم نیست

دائم گمش هی میکنم

گم میکنم هی


یک روز در آن کوچه نمناک

فردا میان چهار باغ ، یا گوشه آن باغ

روز دگر پشت سر آن روزگار خوش

شب ها میان شعر های دفتر پاییز


آری صدایش مثل مهتاب است

در آن شب پر نور مهتابی


دیدی حواسم پرت شد افتاد آن گوشه

باید که تدبیری کنم امسال


آری 

حواسم جمع این بازیست

دستم چنان زنجیر وار ، محکم

باید بگیرد این طناب امسال

آری

نیوفتد

حواسم ، کودکم خوش حال




مجتبی ستوده | 16 فروردین 93 | حواسِ پرت من




مجتبی ستوده


اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت ...
دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او !!!
آنگاه که مهر می ‌ورزی مهربانیت تو را زیباترین 
معصوم دنیا می‌کند ...
پس خود را گناهکار مبین مترسک!!!
من خدایی میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده ...
یکی سپاسش می گوید 
و هزاران نفر کفر !!!

پس مپندار بهتر از آنچه خدایش را سپاس گفتند ...
از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند مترسک !!!

پس از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش ...
که این روح توست که با مهربانی آرام میگیرد مترسک!!!

مجتبی ستوده

اینجا مــــــردی همیشه تنهاست

در اوج شلوغی های شهر پر دود

و بیهوده اصلاح میکند صورتش را

وقتی که هرگز زنی مشتاق بوسه هایش نیست ...







مجتبی ستوده | 19 شهریور 91

پ ن : پاسخ به متن "اینجا زنی همیشه تنهاست در دنج اتاق اسارتش و بیهوده می بافد گیسوانش را برای مردی که هرگز باز نمی گردد..."

مجتبی ستوده

شب است، در همه دنیا شب است، در من شب
مرا بگیر چنان جفت خویش لب بــر لب!
 
چگونه چشم ببندم بر این الهه ی عشق؟!
عجب فـرشته بـا مزّه ای ست لامصّب!
 
مجتبی ستوده


منُ این کوچه

منُ تنهایی

من یک خاطره ی رویایی

مجتبی ستوده


هیچ کس دیوانه ی این مرد نیست

هیچ حسی در نگاه ، مرد نیست


لخته ای خون در گلویش خشک شد

مرد با آن لخته ی خون کشته شد

مجتبی ستوده

وقتی سه تار چشم تو ماهور می زند

بانو، دلم برای خودم شور می زند

 

آخر دل است، آجر و دیوار نیست که ...

با دیدن تو ــ یکدفه ــ ناجور می زند

 

از آن زمان که دست مرا لمس کرده ای

دستم به رقص آمده تنبور می زند

 

از روی متن چهره به یکباره برندار ــ

روبند را، که چشم مرا نور می زند

 

این دیگر از قواعد بازی جداست که

بی بی ت روی شاه دلم سور می زند

 

 

 

از : پوریا سوری

مجتبی ستوده

سربازان عزیز گرفتار شده در دست گروه تکفیری وحشی جیش العدل؛ درود !

امیدوارم هنوز زنده باشید، ولی راستش را بخواهید خیلی سر راست می خواهم بهتان بگویم که روی کمک ما حساب نکنید:

1- ما نه "همت" داریم، نه "باکری" و نه "حسن باقری"! ؛ نه "خرازی" داریم و نه "کاظمی"!
عوضش تا دلتان بخواهد "..." و "..." داریم.
شما هم که انتظار ندارید ما با این ... ها به خط دشمن بزنیم و شما را نجات بدهیم؟!

مجتبی ستوده


چقدر دلم بوسه های داغ میخواهد

و در هوای سرد زمین بوسه های داغ میخواهد


چقدر دلم ساده ، بی ریا تو را میخواست

و در برابر تو سجده

بی ریا تو را میخواست


تو ای فرشته زیبای من 

تو را میخواست

دلم به وسعت دریا تو را میخواست ،خاتـــــــــــــــــــــونم



مجتبی ستوده