سیاه قلم های مجتبی ستوده

تخلص ادبی " خاتون نویس"

تخلص ادبی " خاتون نویس"

سیاه قلم های مجتبی ستوده

یاران همراه :

مزرعه من سال هاست پا بر جاست
در چهار فصل سال

خاتون نویس در چهارمین روز از نخستین ماه چهارمین فصل سال زاده شد
نامش مجتبی گذاشتند
شعر که نه سیاه هایش را سال هاست اینجا مینگارد و دفتر پاره های دلش
خاتونی دارد
به بزرگی و مهربانی تمام عشق ها
خاتونِ مجتبی حریم امن خاتون نوییس است
نباشد خاتون نویسی نیست .

مدتیست اسباب کشی کرده ایم از ( http://sotoudeh.blogfa.com ) به این سرا
در این سرا هستیم نامعلوم
و عشقمان
بی تاااااست
تا ندارد ....


قدومتان بر تیام مجتبی

آخرین نظرات
پیوندها

۲۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است







بهار
رویای درختیست که یک فصل
برای رسیدن به رویایی ترین وصال صبوری کرد.
بهار فصل وصال ها و رسیدن هاست.
فصل تجربه های بکر و رویایی ...


بهارتان خجسته





مجتبی ستوده

پ ن : این نوشته تقدیم میکنم به خاتونم / نظرتون در مورد تغییرات وبلاگ خوشحال میشم بدونم .

پیشا پیش بهار پر وصال رو برای همه آرزو میکنم .



مجتبی ستوده

In the Name of GOD

Hi Morning Every One

YOUR LORD

NEVER ABANDON YOU AND WILL , NEVER FORGET‏


Have a Good Year


مجتبی ستوده

فقط جهت اطلاع تیم ملی فوتبال ایران

جایگاه ایران باید این باشه

غیرت باید از کشتیگیر جماعت یاد گرفت



تشکر ویژه از بچه های تیم ملی کشتی آزاد 

بچه ها مچکریم

مجتبی ستوده

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد 
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را




کاظم بهمنی

مجتبی ستوده


تا دیروز هرچه می نوشتم عاشقانه بود

از امروز هرچه بنویسم صادقانه است

عاشقانه دوستت دارم خاتونم


مجتبی ستوده





بوی باران،
بوی سبزه،
بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک... آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید...
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد....
خلوت گرم کبوترهای مست....
نرم نرمک می رسد اینک بهار....
خوش به حال روزگار....
خوش به حال چشمه ها و دشتها....
خوش به حال دانه ها و سبزه ها....
خوش به حال غنچه های نیمه باز....
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز....
خوش به حال جام لبریز از شراب...
خوش به حال آفتاب....
ای دل من گرچه در این روزگارجامه رنگین نمیپوشی به کام....
باده رنگین نمیبینی به جام...
نقل و سبزه در میان سفره نیست...
جامت از آن می که می باید تهی است
...
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم... ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب....
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار....
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ....
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ....

((فریدون مشیری))

مجتبی ستوده


نه ماشین مدل بالا داشتن !
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻭﯾﻼ و خونه مجردی و ...!
ﻧﻪ ﻋﻀﻼﺕ ﺳﮑﺴﯽ و هیکل چار شونه!
ﻧﻪ ﺷﮑﻢ ﺷﺶ ﺗﯿﮑﻪ و صورت استخونی ﺩﺍﺷﺘﻦ !
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺮﻧﺪ و موهای فشن و ابروهای برداشته !
ﻧﻪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺩﺍﻑ ﮐﻨﺎﺭﺷﻮﻥ و خودشیفته . . .
ﺍﯾﻨﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺭﻭﺡ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ناموس پرستی و غیرت و ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﺗﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﻩ و سرتو به تاسف تکون میدی . . .
ﻓﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺼﻮﻣﺘﻮﻥ
کاش یک جو از غیرتتونو خیلیا داشتن
شما رفتین برای کیا واقعا؟
متاسفم برای این همه بی عاری و بی ناموسی و ....که تو جامعه بیداد میکنه .
اولیشم برا خودم .واقعا بی غیرتیم و مدیون خونشون .


رها

مجتبی ستوده




دلم تنگ شده بود برای دراز کشیدن و ساعت ها به سقف خیره شدن،برای یک خواب بدون تنظیم ساعت، برای زندگی... برای نوشتن واژه هایی که گاه و گاه در ذهنم رژه میرفت و من میزدم سرشان که آرام بشینند که بعدها مینویسمتان....حالا که موعدش رسیده اما ، چون مادری آبستن در شرف فارغ شدن ایده هایم سقط شده انگار. حرف هایم محو شده گویا.

من که پر بودم از تمامی حرف های ایستاده در صف انتظار، به یکباره خالی شدم. خالی از عاطفه و خشم ....!
میدانی قصد دارم . قصد پرواز ...شاید تا بی نهایت آرزوهای محال. آنجا که خودم باشم و خالقم و در بعد از ظهر یک روز نابستانی چای بنوشیم و به این موجود ۲ پا بخندیم. آنجا بگویم که میخواستم رسالت را به جای آورم و نشد که تو خود شاهد بودی...!





چگونه جنین رسالتم............................................. سقط شد!!!!!!
مجتبی ستوده

اینو یه آقا گفته ها 

وقتی صورتتُ اصلاح میڪنی 
و ڪسی نباشہ ماچِش ڪنہ .. 
مثلـــِ اینہ ڪہ 
دَه تُ مَـטּ  شارژ-بخری و وارد ڪنی 
و بدونی قرار نیست بہ ڪ30َ زنگ بزنی! 
لامَصَّب  دردیہ-واسہ-خودشـ !
مجتبی ستوده


لطفا قبل از اشتراک این مطلب ( داغ کردن ) خود شما امضا کنید




تنها تا 5شنبه ( 22 اسفند 1392 ) مهلت داریم  تا با مراجعه به سایت 


www.tpm.ir 


برای سربازان ایرانی امضا جمع آوری کنیم.





پ ن : ارسال اس ام اس به برنامه 90 ( چند میلیون ) / عضویت در صفحه های فیسبوک ، کلوب ها و رسانه های وطن پرستی چند صد هزار نفر / اما وقتی پای غیرت در میان است ملت وطن پرست ایران خاموش میشوند با این همه تبلیغات از رسانه ملی و صفحه ها و اس ام اس های مردمی فقط 76 هزار اندی امضا کننده داشتیم

این ننگ بزرگیست بر پیکره تمام مدعیان وطن پرستی

فکر کنم روشنفکران وطن پرستی سرگرم گرفتن سبد کالای حمایتی هستند


مجتبی ستوده



دلم بالکنی می خواهد رو به شهر...
وکمی باد خنک وتاریکی...
یک فنجان بزرگ قهوه..
یک جرعه تو یک جرعه من وسکوتی که در ان دو نگاه گره خورده باشد بی کلام.....
می دانی?
دلم یک " من" می خواهد برای تو
و یک" تو" تا ابد برای من




پ ن : دختر باشی ، موهات بلند باشه :)

مجتبی ستوده


بعضی وقتا برا ما زنایی که مرد خودمون بودیم
مردونه درس خوندیم
مردونه کار کردیم
مردونه لباس پوشیدیم
مردونه رو پای خودمون وایسادیم
مردونه یه خونه رو چرخوندیم
مردونه به همه خاله زنکا پوزخند زدیم
مردونه بغض کردیم واشک نریختیم
مردونه همه بهمون تکیه کردن
مردونه با زندگی جنگیدیم
باید یه مردی پیدا شه ،که انقدر مرد باشه
تا ما با خیال راحت پوسته مردونگی را از تنمون در بیاریم و زنانگی کنیم
تا به اونایی که میگفتن تو بی احساس و زمختی، نشون بدیم لطافت زنانگی یعنی چی....



رها

مجتبی ستوده


وقتی تو نیستی بهار نیست
وقتی تو نیستی ستاره ها خاموشند
و چقدر کوچه تاریک است
و چقدر خیابان خالی ست

وقتی تو نیستی
من دلم می گیرد از غربت
وقتی تو نیستی من می ترسم
- می ترسم آمدنت دیر شود -

و چقدر سخت است بی تو
و چقدر زمان دیر می گذرد
و چقدر من تنهایم
.
.
نازنین من دلم دارد می ترکد بی تو..

مجتبی ستوده



در تقدیر هر انسان معجزه ای خاص از طرف خدا تعیین شده که 

قطعا در زمان مناسب نمایان خواهد شد 

یک شخص خاص 

یک اتفاق خاص 

یک موهبت خاص 

منتظر اعجاز خداوند در زندگیت باش 

بدون ذره ای تردید ...............


مجتبی ستوده


خواب هایم بوی تن تو را می دهد
نکند
آن دورترها
نیمه شب
در آغوشم می گیری؟




فدریکو گارسیا لورکا

مجتبی ستوده
مرد یعنی برو ی گوشه برای خودت
مشکلاتتو خودت حل کن
با غم و تنهاییت کنار بیا
گریه نکن
درد و دل نکن چون کسی نیست که درد ی مردو بفهمه
آخرش یا بمیر یا خودت ناجی خودت باش
مرد بودن سخته.خیلی هم سخته







ارسالی توسط نیما عزیز ( رایانامه )

مجتبی ستوده



آرام قدم هایت را میشمارم

یک

دو

سه


می ایستی و به عقب مینگری

من زل زده ام به تو


میخندی و قدم هایت را ادامه میدهی

چهار

پنج

شش

هفت


بازهم به عقب مینگری

و من به مرد بودنم

با غرور مینگرم


مردی که  نگهبان زنیست که

عاشقانه دوستش دارد


و تو به زنانگیت با غرور مینگری

که

زنی هستی 

نجیب و آزاد


من به تک تک گام های تو ایمان دارم

و تو به نگاه های من


آرام گیر در آغوشم

که آغوش تو مرا رهاییست

خاتونم






مجتبی ستوده | 8 اسفند 92 | غرور آدمی


مجتبی ستوده
یاد یک لطیفه قدیمی افتادم: 

( فردی پیش یک روانپزشک می‌رود و می‌گوید: "دکتر برادرم دیوانه شده است؛ فکر می‌کند که یک مرغ است." دکتر می‌گوید خوب چرا برای درمان نمی‌آوریدش؟ طرف می‌گوید: “می‌خواستم بیاورم؛ اما به تخم‌مرغ‌هایش نیاز دارم! )

خب، گمان می‌کنم این همان احساسی است که من الآن در مورد روابط [زن و مرد] دارم؛ می‌دانی [روابط] خیلی غیرمنطقی، احمقانه و پوچ هستند ولی، من حدس می‌زنم داخل رابطه‌ها می‌مانیم چون، اکثر ما به تخم‌مرغ‌هایش نیاز داریم.

وودی آلن

مجتبی ستوده

خانم و آقای روشنفکر / اصلاح کن / وطن پرست / خیر خواه / آزادی خواه / دین دار و ...

" اگر بیل زنی باغچه خودت را بیل بزن "





یک تلنگر به دوستان منتقد / روشنفکر / دل سوز و خیرخواه

طبق آمارهای دقیق و تجربه شخصی ( بخش خصوصی و دولتی )


اکثریت دوستان اهل دنیای مجازی که ( شاغل ) هستند

در ساعت کاری اقدام به استفاده از نت میکنند

یعنی در ساعتی که باید زمان خود را صرف کار و نقش داده شده به آن ها بکنند


منتقد عملکرد سیاست مدار ، استاد دانشگاه ، وزرشکار  ، آخوند و ... هستیم

ولی یادمان میرود

باید از خود آغاز کنیم


آقایی و خانمی که در شرکت خصوصی یا دولتی از وقتی که جهت کار مشخص شده جهت پسند ( Like ) کردن و داغ و اشتراک گذاری ( Share )  مطالب مفید و آموزنده استفاده میکند آیا بهتر نیست به رفتار غیر اصولی خود هم نگاهی بیندازد ؟؟؟


آیا به جای آفرین و صد آفرین گفتن به کارمندان و دلوتمندان ژاپنی و ... بهتر نیست اندکی از اصلاح خود شروع کنیم ؟؟؟


مگر نه اینکه برای اصلاح جامعه باید از خود شروع کرد



پس خانم و آقای رسانه دار

فرهیخته

آزادی خواه


اندکی در فعالیت خود و رفتار های بی تدبیر و دروغین خود بنگر 


شما خود را اصلاح کن

اصلاح جامعه پیش کشه ( عمه ی گرامی )



با تقدیم احترام به مخاطبین خاص


-------------------

پ ن : بر اساس آخرین پژوهش انجام شده دانشجویان با فراوانی ۴۱ درصد بیشترین میزان استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی را به خود اختصاص داده که بر همین میزان بیشترین مشتریان VPNها و فیلترشکن ها را باید در میان آنها جست و جو کرد.در رده بعد کارمندان با فراوانی ۳۲ درصد قرار دارند. همچنین ۵۵ درصد مردان و ۵۴ درصد زنان نیز بیشترین وقت خود را به (در مقایسه با سایر فعالیتهای روزمره سایبری) شبکه های اجتماعی مجازی اختصاص می‌دهند که دسترسی به آنها مقدور نمی باشد مگر آنکه فیلترینگ اعمال شده برروی آنها را با استفاده از فیلترشکن و یا VPNها دور زد.


http://www.eghtesadonline.com/fa/content/24049/%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D8%B6%D9%88-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%9F

مجتبی ستوده

هر آدمی توی زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهد 

یک نفر که بی‌قید و شرط عاشقش باشد 

یک نفر که با او، خود خودش باشد، بی‌هیچ نقابی ! 

یک نفر که بی‌هراس از موهای ژولیده و صورت رنگ پریده‌ات، با‌‌ همان قیافه به آغوشش پناه ببری، و سر روی شانه‌هایش بگذاری... 


زن و مرد هم ندارد؛ توی زندگی مرد‌ها هم باید زنی باشد، که صورت ِ آفتاب خورده و عرق کرده و ته ریش نامنظمشان را به اندازه ی صورت هفت تیغه ی ادکلن زده دوست داشته باشد، شاید هم بیشتر.…


آدم‌ها توی یک زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهند که برایش درد دل کنند، بی‌آنکه بترسند، بی‌آنکه هراس داشته باشند از حرف‌هایشان یک نفر که آن‌ها را‌‌ همان طور که هستند دوست داشته باشد،‌‌ 


همان طور غمگین،‌‌ همان طور شیطان،‌‌ همان طور پر حرف؛‌‌ همان طور ساکت،‌‌ همان طور غُرغُرو و‌‌ همان طور شلخته! آدمی که وقت ِ آمدنش آرام شوی و مثل چشمه از حرف‌های نگفته قُل قُل کنی و بجوشی... آدمی که ساعت ِ دیدارش بخواهی بدوی جلوی آینه که "نکند مقبولش نباشم" آدم ِ تو نیست ! 


توی زندگی هر کس، یک نفر بخصوص باید باشد.....



مجتبی ستوده